تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1881

مساهمون:

ص١٨٨١
2 - روايت كنت‌كورث چنين است ( كتاب 10 ، بند 1 - 2 ) : تقريبا مقارن اين زمان نامه‌هائى به اسكندر راجع باغتشاشهائى در اروپا و آسيا رسيد . زوپىريون « 1 » والى تراكيّه يك سفر جنگى به قصد گت « 2 » ها كرد و بواسطه رعدوبرق و بعد طوفانى ، كه بر اثر آن برخاست ، با تمام قشونش نابود گرديد . اين واقعه باعث شد ، كه سه‌تس « 3 » هموطنان خود را موسوم به ادريس « 4 » ها بشورش اغوا كرد و با اين وضع تراكيّه از تصرّف مقدونيها تقريبا خارج شد ( ژوستن گويد ، كه زوپىريون بمملكت سكائى قشون كشيد و با سىهزار نفر معدوم گشت . م . ) . در يونان هم اغتشاشهائى تهيه ميشد . براى فهم مطلب بايد بخاطر آورد ، كه بعض ولات اسكندر ، هنگامى كه او در هند بود ، قشونى براى خود از سپاهيان اجير تشكيل كرده و بجان مردم افتاده از تعدّيات گوناگون خوددارى نداشتند . وقتى كه اسكندر از هند برگشت و درصدد تنبيه اين ولات برآمد ، بعض آنها بحمايت سربازان اجير خود متوسل شدند ، تا از مجازات خلاصى يابند و برخى پول وافر از خزانه محلّ برداشته فرار كردند . از جمله هارپالوس بود ، كه بالاتر ذكرى از او شد . در زمان فيليپ اين مقدونى از جهت طرفدارى از اسكندر تبعيد و بنابراين از دوستان صميمى اسكندر بشمار ميرفت . اسكندر براى پاداش اين صميميّت ، بعد از فوت مازه ، هارپالوس را بايالت بابل منصوب داشت . سپس ، چون اين شخص از عنايات اسكندر نسبت به خود مطمئن بود ، بسيار تعدّى كرد و شش‌هزار نفر سپاهى اجير ترتيب داد و بعد كه شنيد ، اسكندر از هند برگشته ، پنجهزار تالان از خزانه بابل برداشت و با سپاه خود فرار كرده باروپا رفت ، با اين نيّت كه با آتنىها همدست شده بر اسكندر قيام كند ، زيرا آگاه بود ، كه آتنىها باطنا نسبت بمقدونىها كينه ميورزيدند و ديگر تصوّر ميكرد و بسپاهيان خود نيز ميگفت ، كه آتنىهاى بىاحتياط و سبك‌مغز را بواسطه چند نفر آدم طمّاع و رشوه‌خوار ميتوان به طرف خود آورد . با اين مقصود او با سى كشتى بدماغه شبه‌جزيره آتّيك درآمد ، كه از آنجا ببندر آتن برود .
هامش
( 1 ) -Zopyrion .( 2 ) -Getes( در حوالى رود دانوب ميزيستند ) . ( 3 ) -Seuthes .( 4 ) -Odryses .
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1881 | حسن پيرنيا ( مشير الدوله )