تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1770

مساهمون:

ص١٧٧٠
ضربت‌هاى پىدرپى بمقدونىها وارد كردند . در اين احوال اسكندر امر كرد دسته آل‌ستاس « 1 » حركت كرده مجروحين را نجات دهد و عقب‌نشينى قشون را آسان گرداند . روز چهارم مقدونىها پل جديدى ساختند ، ولى هنديها ، چون ديدند ، اميرشان با بهترين قسمت قشونش كشته شده و قسمت ديگر مجروح است ، رسولى فرستاده داخل مذاكره گشتند . اسكندر بواسطهء شجاعت محصورين قبول كرد ، كه آنها را نكشد ، به اين شرط ، كه در قشون او داخل شوند . آنها با اسلحه بيرون آمده بر يك بلندى در مقابل مقدونيها اردو زدند ، با اين نيّت ، كه شبانه فرار كنند ، تا مجبور نگردند بر ضدّ هموطنانشان اسلحه به كار برند ، ولى اسكندر از نيّت آنها آگاه شده امر كرد در تاريكى آنها را محاصره كردند و تا آخرين سپاهى همه را از دم شمشير گذراند . بعد اسكندر وارد شهرى شد ، كه مدافع نداشت و مادر و دختران آسّاكنوس « 2 » را اسير كرد ( اين شخص امير اين محلّ بوده و يونانيها باسم او اين مردم را آسّاكنيان ناميده‌اند ) . در اين محاصره اسكندر فقط 25 نفر تلفات داشت ( اين عدّه با توصيفى ، كه آريّان از سختى جدال‌ها كرده ، موافقت ندارد . م . ) . شرحى كه نوشته شد موافق روايت آريّان است ، ولى ديودور و كنت‌كورث كيفيّات را طور ديگر ذكر كرده‌اند .

روايت كنت‌كورث

او گويد ( كتاب 8 ، بند 10 ) : پس از آن اسكندر از رود خوآسپ « 3 » گذشته سنوس را بتسخير شهر بزرگى به‌زيرا « 4 » نام مأمور كرد و خودش به طرف مازاگا « 5 » رفت ( ديودور اين محلّ را در كتاب 17 خود ماسّاك « 6 » ناميده ، كه همان ماسّاگ آريّان است و مازاگا بايد مصحّف همين اسم باشد ) پادشاه اين ولايت ، آسّاكان « 7 » نام ، تازه درگذشته بود و مادرش كله‌اوفاس « 8 » امور اين مملكت را اداره ميكرد . شهر موقع خوبى داشت ، زيرا سيلابى از طرف مشرق و كوهى از سمت مغرب و جنوب ، با دره‌هاى عميق ، سنگرهاى طبيعى ايجاد كرده بود و در جائى كه كوه نبود ، خندق بزرگى كنده بودند . خود شهر ديوارى
هامش
( 1 ) -Alcetas .( 2 ) -Assacenus .( 3 ) -Choaspe .( 4 ) -Bezira .( 5 ) -Mazaga .( 6 ) -Massaque .( 7 ) -Assacan .( 8 ) -Cleophas .