اهالى بكوهها و جاهاى محكم پناه بردهاند ، با پيادهنظام و هشتصد سپاهى فالانژ ، كه به ترك اسبهاى سواران نشانده بود ، به طرف دشمن راند . در جدالى در پاى ديوار شهر اوّل اين صفحه ، دشمن شكست خورده به شهر پناه برد و اسكندر در اين جدال زخمى به شانه برداشت . بطلميوس و لئونّاتوس هم مجروح گشتند . بعد اسكندر دور شهر گرديد و جاى ضعيف استحكامات را شناخت . روز ديگر مقدونىها يورش برده سنگر اوّل را گرفتند ، ولى در سنگر دوّم جدالى خونين و سخت روى داد ، تا بالاخره ، چون اهالى ديدند ، كه مقدونيها نردبانها را آوردهاند و باران تير بر آنها ميبارند ، فرار كرده بكوهها رفتند . مقدونىها در تعقيب آنها از جهت زخمى ، كه اسكندر برداشته بود ، شقاوتهاى غريبى بروز دادند ، توضيح آنكه حتّى اسرا را كشتند . باوجود اين قسمت بزرگ اهالى خودشان را بكوهها رسانيدند . اسكندر امر كرد تمام شهر را از بيخوبن برافكندند ، خودش به شهر آندراك « 1 » رفت و شهر مزبور تسليم شد . بعد اسكندر كراتر را با ساير فرماندهان پيادهنظام در اينجا گذارد ، تا ساير قسمتهاى اين صفحه را تسخير كند و خود به طرف رود سوآست « 2 » به قصد امير آسپيان حركت كرده روز دوّم خود را بپاى شهر آسپيان رسانيد .
اهالى ، شهر را آتش زده بكوهها رفتند و مقدونىها آنها را تعقيب و كشتارى زياد كردند . در اين احوال بطلميوس رئيس اين مردم را ديده به طرف او شتافت ، ولى چون صعود بكوه مشكل بود ، پياده شد و رئيس مزبور هم به طرف او آمده ضربتى با نيزه به بطلميوس زد ، ولى نيزه بجوشن او آمده شكست . پس از آن بطلميوس زخمى بران امير وارد آورد و ، چون او افتاد ، اسلحهاش را برگرفت .
همراهان امير پس از آن فرار كردند ، ولى چون مردانى ، كه روى بلنديها بودند ، نتوانستند تحمّل كنند ، كه جسد رئيسشان در دست دشمن باشد ، دوان آمدند و جدالى خونين در اطراف جسد درگرفت و مقدونيها بكمك بطلميوس شتافتند .
بالاخره آنها از دشت نبرد بيرون رفتند و مقدونيها از بلنديها گذشته وارد شهر آريژه « 3 » شدند . اما اهالى شهر را آتش زده فرار كرده بودند . در اين احوال
هامش
( 1 ) -Andraque .( 2 ) -Soaste .( 3 ) -Arigee .