تسخير بازير « 1 »
بقول آريّان ( كتاب 4 ، فصل 9 ، بند 4 ) : اسكندر پس از تسخير ماساگ اميدوار گشت ، كه شهر بازير را به آسانى بتصرّف آرد و سنوس را فرستاد ، آن را بگيرد . در همانوقت آتّالوس و آلستاس و دو نفر ديگر را از سرداران خود مأمور كرد خندقى دور شهر ار « 2 » كشيده آن را تا ورود خود او محاصره كنند . اهالى ار خواستند بيرون آيند ، ولى آلستاس آنها را بدرون شهر راند . اما سنوس موفق نشد اهالى بازير را بمقام تسليم شدن آرد ، زيرا بديوارهاى بلند شهر خود اميدوار بودند . بعد اسكندر به طرف شهر مزبور رفت و شنيد ، كه از طرف آبىسار « 3 » يكى از امراى هند عدّهاى از خارجيها بكمك شهر حركت كردهاند و ميخواهند به شهر وارد شوند . بر اثر اين خبر او به سنوس امر كرد قلعهاى ساخته در آن ساخلوى گذارد ، تا ساخلو شهر را در محاصره داشته باشد و بعد به او ملحق شود . در غياب او اهالى شهر عدّهء كم مقدونىها را ديده بيرون آمدند و جنگى سخت رويداد و بهرهمندى با مقدونىها گرديد ، توضيح آنكه 500 نفر از اهالى كشته شد ، 65 نفر اسير گشت و سپاهيان اسكندر بر اثر اين بهرهمندى محاصره شهر را تنگتر كردند . بعد اسكندر شهر ار را گرفت و چند فيل در آنجا يافت .
بر اثر اين خبر اهالى بازير مأيوس گشته شبانه شهر را تخليه كردند و با ساير خارجيها بقلّهء كوه آارن « 4 » پناه بردند .
تسخير آارن
موقع اين كوه بقدرى محكم بود ، كه ميگفتند هركول ( پهلوان داستانى يونان ) هم نتوانست اين محلّ را تسخير كند . اسكندر ، چون اين قلعه را ، كه از هرطرف شيبهاى تند داشت و مانند ديوارى سر به آسمان كشيده بود ، ديد در فكر فرو رفت ، كه چگونه اينجا را بتصرّف آرد . در اينحال پيرمردى با دو پسرش نزد او آمده گفت ، اگر به من پاداش خوبى بدهى ، من راهى را به تو مىنمايم . اسكندر در حال وعده داد هشتاد تالان به او بدهد و يكى از پسرهاى پيرمرد را گروى نگاهداشته امر كرد ، كه منشىاش مولّىنوس « 5 » با دستهاى از مقدونيهاى
هامش
( 1 ) -Bazire .( 2 ) -Ore .( 3 ) -Abissare .( 4 ) -Aorne .( 5 ) -Mullinus .