تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1713

مساهمون:

ص١٧١٣
نميتوانيم بندگان كسى باشيم ، چنان كه نميخواهيم بر كسى آقائى كنيم . اگر ميخواهى ملّت سكائى را بشناسى بدان ، كه در تقسيم ثروتها سهم او به اين چيزها محدود است : گاوآهن ، تير ، نيزه و جام ( پياله ) . باوجود اين با همين اشياء ما ميدانيم ، چگونه با دوستان و دشمنان خود رفتار كنيم . بدوستانمان چيزهائى مىدهيم ، كه گاوهاى ما به عمل مىآورند . جام براى اين است ، كه با دوستان خود بخدايان نياز بدهيم . اما با دشمنانمان از دور با تير و از نزديك با نيزه مىجنگيم . بدين منوال ما پادشاهان سوريّه و پارس و ماد را مغلوب ساختيم ، با اين‌حال ما راه خود را تا مصر باز كرديم ، اما تو ، كه بر خود مىبالى ، از اينكه آمده‌اى راهزنان را دنبال كنى ، براى كدام ملّت تو راهزن نبودى ؟ تو ليديّه را ربودى ، بر سوريّه استيلا يافتى ، پارس را در تصرّف دارى ، صاحب باختر هستى و به هند داخل شده‌اى و حالا ميخواهى به طرف حشم ما دستهائى ، كه حاكى از حرص و آز تو است ، دراز كنى . بچه كار آيدت ثروتى ، كه همواره بر گرسنگى تو ميافزايد ؟ تو اوّل كسى هستى ، كه گرسنگىات از سيرى پديد آمده . هرقدر تو جمع كنى ، بيشتر حريص خواهى بود ، باينكه بيابى آنچه را ، كه ندارى . آيا فراموش كرده‌اى ، كه از چه وقت تو براى تسخير باختر معطّلى . باختر را مطيع ميكنى ، سغد اسلحه برميدارد . براى تو جنگ از فتح برميخيزد . اين خيال تو ، كه بزرگتر و قوىترين مرد دنيا باشى خيالى است خام ، زيرا كسى نميخواهد آقاى بيگانه داشته باشد . از تاناايس ( يعنى سيحون ) بگذر آنگاه خواهى ديد ، تا كجا مملكت ما امتداد يافته . هيچگاه تو بسكاها نخواهى رسيد . فقر ما چابك‌تر از اردوهاى تو است ، كه اموال غارتى آنهمه ملل را بر دوش ميكشد . زمانى كه تو خواهى پنداشت ، ما خيلى دوريم ، ناگهان ما را در اردوگاه خود خواهى ديد . با همان سرعت ، كه ما از دشمنان ميگريزيم ، آنها را هم تعقيب ميكنيم . بنابراين اقبال را محكم در دست دار ، او فرارى است و نميتوان آن را نگاهداشت . اگر رو بگرداند ، آتيه بهتر از حال به تو خواهد فهماند ، كه اين نصيحت من چقدر عاقلانه بوده . لجامى بحرص خود بزن ، تا آن را بهتر اداره كنى . مثلى است در ميان ما ،