مقدونى ، كه كشته نشده بودند ، بيك بلندى پناه بردند و سپىتامن آنها را محصور داشت ، تا از گرسنگى تسليم شوند . در اين جدال دوهزار پياده و سيصد سوار مقدونى تلف شدند و اسكندر ، از بيم آنكه مبادا اين خبر در احوال روحى سپاهيان او مؤثر افتد ، عدّهء تلفات را پنهان داشت و باشخاصيكه از جنگ سالم برگشته بودند ، گفت ، اگر اين خبر را افشاء كنيد ، معدوم خواهيد شد ( معلوم مىشود ، كه عدّهء اين نوع اشخاص خيلى كم بوده ) .
آريّان گويد ( كتاب 4 ، فصل 2 ، بند 1 - 2 ) كه چون سپىتامن شنيد ، قشون مقدونى بكمك مقدونىهاى محصور ميآيد ، از مركند عقب كشيد و با ششصد سوار سكائى قشون امدادى را در فشار گذارد . اينها بكنار رود پولىتىمت « 1 » رفتند ، تا از تيرهاى دشمن مصون مانند . كارانوس ، بىاينكه با آندروماك مشورت كند ، خواست از رود بگذرد ، پيادهنظام هم حركت كرد و اختلالى روى داد . در اين وقت دشمن از موقع استفاده كرده از هرطرف بر آنها تاخت . بعد فرنوك هرقدر التماس كرد ، كه يكى از ساير سرداران فرماندهى را به عهده گيرد ، كسى نپذيرفت ، بالنّتيجه مقدونيها معدوم شدند و فقط چهل سوار و 300 پياده جان بدر بردند .
آمدن رسولان سكائى نزد اسكندر
كنتكورث نوشتههاى خود را دنبال كرده چنين گويد ( كتاب 7 ، بند 8 ) : بالاخره اسكندر از اينكه مجبور بود ظواهر مصنوعى به خود گيرد ( يعنى بنمايد كه مضطرب و مشوّش نيست ) خسته شده بدرون خيمهء خود رفت و تمام شب را ببيدارى گذراند ، زيرا افكار گوناگون مانع بود از اينكه چشم برهم نهد . در اين احوال مكرّر دامن چادر را بالا برده آتشهاى اردوى دشمن را در آنطرف سيحون مينگريست ، تا مگر عدّهء افراد دشمن را درست بسنجد .
در طليعهء صبح جوشن خود را پوشيد و در ميان سربازان پديد آمد . از زمانيكه زخم بر سر برداشته بود ، اين نخستين دفعه بود ، كه سربازان مقدونى او را ميديدند .
در اينموقع شادى و شعف آنها چنان بود ، كه بصداى بلند خواهان جنگ گرديدند ،
هامش
( 1 ) -Polytimete( زرافشان كنونى است ، كه در بخارا جارى است ) .