معلوم نيست ، زيرا كنتكورث نوشته زياد بود ، ولى آن را معيّن نكرده ) . بعد از اين جنگ سكاها رسولانى نزد اسكندر فرستادند و خواهان صلح شدند . اسكندر آنها را خوب پذيرفت و اسراى آنها را پس داد . وقتى كه رسولان سكائى خواستند برگردند ، اسكندر يك جوان مقدونى را ، كه اكسسىپىنوس « 1 » نام داشت و از حيث صباحت منظر تقريبا مانند محبوب اسكندر ، هفستيون « 2 » ، بود ، با آنها نزد سكاها فرستاد و خودش زود باينطرف سيحون گذشته عازم مركند گرديد ( كنتكورث ، كتاب 7 ، بند 9 ) .
آرّيان عبور اسكندر را از سيحون مختصرتر نوشته ( كتاب 4 ، فصل 1 ، بند 6 ) :
اسكندر از اختلال در آنطرف رود استفاده كرده گفت شيپور جنگ را بدمند ( اختلال ، چنان كه آريّان گفته ، از به كار انداختن ماشينهاى جنگى بود ) . فلاخن داران و تيراندازان را پيش فرستاد ، تا باران تير و سنگ بر سكاها باريده نگذارند در موقع عبور فالانژها سكاها به آن نزديك شوند . پس از اينكه تمام قشون از رود گذشت ، اسكندر سوارهنظام متّحدين و چهار دسته ديگر را جلو سكاها فرستاد . چون عدّهء دشمن زيادتر بود ، مقاومت كرد و تيرهاى زياد انداخت و بعد با ترتيب عقب نشست . در اين احوال تيراندازان آگريانى و پيادهنظام سبكاسلحه در تحت فرماندهى بالاكر بكمك مقدونيها شتافتند ، بعد دستهدسته هتر « 3 » و سواران تيرانداز بكمك اينها آمدند و اسكندر در جبههء قشون حمله برد . سوارهنظام دشمن ، چون در فشار واقع شد و نميتوانست مانند سابق عمليات كند ، فرار كرد ، در حالى كه هزار كشته داشت و يكى از سردارانش ساتراس « 4 » نام بقتل رسيده بود . مقدونيها 150 نفر اسير گرفتند . قشون اسكندر ، كه بتعقيب پرداخت ، از گرما و تشنگى دوچار رنجى شديد گشت . خود اسكندر هم ، كه آب بدى خورده بود ، مريض گرديد . در اين احوال مقدونىها مجبور شدند توقّف كرده برگردند و سكاها نجات يافتند . پس از آن اسكندر را ، كه سخت مريض بود ، بخيمه بردند . بعد
هامش
( 1 ) -Excipinus .( 2 ) -Hefestion .( 3 ) -Hetaires( قسمتى از سپاهيان اسكندر چنين نام داشت ) .
( 4 ) -Satrace .