و حال آنكه تا آن زمان از جنگ استنكاف داشتند . اسكندر جواب داد ، كه پيادهنظام سنگين اسلحه ( فالانژ ) و سوارهنظام را بر طرّادهها « 1 » نشانده بآنطرف خواهد برد ، ولى سربازان سبكاسلحه بايد بشناو بآنطرف بگذرند . پس از آن سربازان او مشغول ساختن طرّادهها شده در مدّت سه روز 12 هزار عدد از آن ساختند . در اين احوال بيست نفر رسول از طرف سكاها سواره داخل اردوى اسكندر شده اعلام كردند ، كه مأموريّتى دارند . اسكندر آنها را پذيرفت و نشاند .
رسولان در اينحال چشمانشان را به اسكندر دوخته از سر تا پا صورت و قامت و ساير صفات ظاهرى او را مىسنجيدند ، مثل اينكه خواسته باشند احوال او را از ظواهرش دريابند . بعد يكى از رسولان ، كه مسنّتر بود ، چنين نطق كرد : « اگر خدايان ميخواستند ، كه بزرگى بدن تو با حرصت مناسب باشد ، تمام عالم گنجايش تن تو را نميداشت . در اين صورت يك دست تو در مشرق و دست ديگرت در مغرب ميبود و بعد ، كه به اين حدود ميرسيدى ، ميخواستى بدانى ، آتش ستارگان توانا در كجا پنهان مىشود . چنين كه هستى ، آنچيز خواهى ، كه نميتوانى بيابى . از اروپا تو به آسيا ميروى و از آسيا ميخواهى رهسپار اروپا گردى . بعد ، پس از اينكه تمام مردمان روى زمين را مطيع كردى ، خواهى خواست ، كه با جنگلها و برفها و رودها و وحوش جنگ كنى . خوب ، آيا نميدانى ، كه براى درختان بزرگ مدّتها لازم است ، تا نموّ كنند ، ولى فقط يكساعت كافى است ، كه بكلّى ريشهكن شوند . فقط ديوانه ميتواند طالب ميوهء آنها باشد ، بىاينكه بلندى آنها را بسنجد . چون خواهى بذروه درخت برسى برحذر باش ، كه با شاخ آن ، كه بدست گرفتهاى نيفتى . خود شير هم گاهى طعمهء پرندگان ناچيز شده ، آهن را هم زنگ مىخورد . نيست وجودى قوى ، كه از وجودى بسيار ضعيف نهراسد . چه در ميان تو و ما روى داده ؟ ما هيچگاه پا به خاك تو نگذاشتهايم . آيا در جنگلهاى وسيعى ، كه مساكن ما است ، ما بايد بدانيم ، كه تو كيستى و از كجا آمدهاى ؟ ما
هامش
( 1 ) -Radeau( طرّاده چوبهائى است ، كه بهم بسته روى آب مياندازند ، تا از اينطرف به آن طرف رود بگذرند ) .