تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1709

مساهمون:

ص١٧٠٩
چگونه است . در اين احوال ، كه آريستاندر قربانى ميكرد و در روده‌هاى حيوان قربانى دقيق ميشد ، تا نتيجه را دانسته به اسكندر بگويد ، او دوستان خود را ، كه از جمله هفس‌تيون و كراتر و اريگيوس بودند ، پهلوى خود نشاند ، تا مجبور نشود بلند حرف بزند ، زيرا ميترسيد ، كه زخمى كه تازه بهم آمده بود ، از نو سر باز كند . بعد رو به آنها كرده با صدائى ، كه باشكال شنيده ميشد ، چنين گفت : اوضاعى ، كه براى ما پيش آمده براى دشمن ما مساعد است . باوجود اين ، اگر ما اقدامات سكاها را بىمجازات بگذاريم ، آنها جرىتر خواهند شد و باختريها هم ، كه بر ما شوريده‌اند ، قوّت قلب خواهند يافت . در اين‌حال ما بايد از نتيجهء فتوحات خود دست كشيده عقب بنشينيم ، ولى اگر از رود گذشته بمملكت سكاها داخل شويم ، جنگ را بمملكت دشمن برده‌ايم و شايد همين جرئت و جسارت باعث شود ، كه پس از فتح آسيا دنياى ديگر هم ( مقصود اروپا است ) تابع شود . اين است عقيدهء من . اگرچه ميترسم ، كه مقدونيها به من اجازه ندهند ، موافق عقيدهء خود رفتار كنم ، ولى من بشما ميگويم ، كه اگر حاضريد از عقب من بيائيد ، من چاق شده‌ام و بقدرى توانائى دارم ، كه تحمّل اين خستگى را بكنم . اگر هم بانتهاى عمرم رسيده‌ام ، در چه موقع ديگر ميتوانم مرگى باافتخارتر از اين موقع بيابم . سرداران اسكندر عقيدهء او را نپسنديدند و مخصوصا اريگيوس در مقابل اصرار اسكندر پا مىفشرد و بالاخره براى قبولاندن عقيدهء خود بخرافات متوسل شد ، زيرا ميدانست ، كه اسكندر در مقابل خرافات پافشارى ندارد ، توضيح آنكه اريگيوس آريستاندر را ديده و او گفته بود ، كه جواب خدايان مساعد نيست و علائم قربانى شوم است . اريگيوس اين گفتهء آريستاندر را به اسكندر رسانيده بشهادت خود غيب‌گو استناد كرد . اسكندر سخن او را بريده خشمگين گشت ، زيرا نميخواست ديگران بدانند ، كه او عقيده غيب‌گو را پرسيده و از اينجا ضعف او را استنباط كنند . اين بود ، كه آريستاندر را طلبيد و ، چون او حاضر شد ، به او گفت من بطور خصوصى ، نه مانند پادشاهى ، به تو گفتم ، قربانى كن . چرا نتيجه را به ديگرى گفتى ؟ بواسطهء اين رفتار تو اريگيوس اسرار من و آنچه را ،