تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1708

مساهمون:

ص١٧٠٨
همسايهء سارماتها نيست ، بل جزو آنها است ( يعنى سكاها و سارماتها از يك ملّت‌اند ) . از اينجا بخطّ مستقيم ، سكاهاى آنطرف ( براى ايرانيان اينطرف ) ايستر « 1 » سكنى دارند و از طرف ديگر با باختر همسايه‌اند . از سمت شمال اقصى مملكت اينها در جنگل‌هاى عميق و جاهاى بىسكنه امتداد يافته ، ولى قسمتهائى ، كه در اطراف تاناايس و باختر است ، آثارى از تمدّن بشر نشان ميدهد ( از اين شرح به خوبى ديده مىشود ، كه مورّخ مذكور تصوّر ميكرده ، رود دن و سيحون يك روداند و اين رود نواحى درياى سياه و آزوو را از باختر جدا مىكند . باوجود اشتباهاتى ، كه در اين توصيف ديده مىشود ، باز شرح مزبور مىرساند ، كه سكاها از درون آسياى وسطى تا رود دانوب و بلكه تا تراكيّه ( در شبه جزيرهء بالخان ) منتشر بوده‌اند . منتها در بعض جاها باسم سكيث - در برخى بنام سارمات و بالاخره در حدود ايران باسم ساك « 2 » يا ساس « 3 » . اما ايرانيها ، چنان كه مكرّر گفته شده و از كتيبهء بيستون داريوش معلوم است ، سكاهاى آسيائى و اروپائى را سك ميناميدند ) . بر اثر اقدام مذكور پادشاه سكاها ، اسكندر ديد ، كه مجبور است با آنها جنگ كند ، و حال آنكه حاضر نيست ، زيرا زخمى ، كه بر سر داشت ، هنوز التيام نيافته و بواسطه درد سر و محروم بودن از غذا ضعيف است . بنابراين دوستان خود را بمشورت طلبيد . در اين‌وقت اوضاع براى او نامساعد بود : از يكطرف باختريها از اطاعت او سر پيچيده بودند . از طرف ديگر سكاها او را تهديد ميكردند و خود او نميتوانست بر اسب نشيند يا قشون را اداره كند و اين را هم ميدانست ، كه بىاو مقدونيها فاتح نخواهند شد ، زيرا سربازان او با اشكال ميتوانستند باور كنند ، كه اسكندر ناخوشى را بهانه نكرده . در اين احوال ، كه اسكندر فوق‌العاده از اين پيش‌آمدها دلتنگ بود و تقصير را بخدايان نسبت ميداد بخاطرش آمد كه از زمان شكست داريوش سوّم عقيدهء غيب‌گوها را نپرسيده . اين بود ، كه آريستاندر غيب‌گوى خود را احضار و امر كرد براى خدايان قربانى كند و بپرسد ، كه عواقب امور
هامش
( 1 ) -Ister( دانوب ) . ( 2 ) -Sakes .( 3 ) -Saces .
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1708 | حسن پيرنيا ( مشير الدوله )