معارضه سكاها با اسكندر
بعد آريّان گويد ( همانجا ، بند 5 ) : وقتى كه اسكندر مشغول اجراى مراسم قربانى و بازيها بود ، ديد در آنطرف رود سكاها جمع شده بواسطهء كمى عرض تاناايس بمقدونيها تير مياندازند و ميگويند « اسكندر تو جرئت ندارى با سكاها طرف شوى . اگر جرئت مىيافتى ميديدى ، كه بين آنها و خارجيهاى آسيائى چهقدر تفاوت است » ( اين گفتهء آريّان غريب است ، زيرا خودش بالاتر گفته ، كه اين تاناايس ، يعنى سيحون ، غير از تاناايس هرودوت ، يعنى دن مىباشد و دن سرحدّ اروپا و آسيا است ، ولى در اينجا مىرساند ، كه اين سكاها سكاهاى اروپائى بودهاند . پائينتر معلوم خواهد شد ، كه مقدونيها تصوّر ميكردند ، اينها سكاهاى اروپائىاند ، يعنى همان سكاهائى ، كه داريوش بمملكت آنها قشون كشيد و آريّان نظر آنها را ذكر كرده ) . بارى اسكندر را اين حرف سر غيرت آورد و خواست از رود بگذرد ، ولى چون نتيجهء قربانى مساعد نبود ، در محلّ بماند .
بعد سكاها باز او را بجنگ طلبيدند و آريستاندر غيبگوى او گفت عبور به آن طرف خطرناك است . در اينحال اسكندر جواب داد : « با هر خطر مواجه شدن به از آن است ، كه تقريبا تمام آسيا را مطيع كرده باشيم و سكاها مرا توهين كنند ، چنان كه وقتى داريوش را كردند » . پس از آن او تداركات عبور را ديد و ماشينهاى جنگى را به كار انداخت .
بر اثر آن ضربتى بيكى از سكاها در آنطرف رود وارد آمد ، كه سپر و جوشن او را سوراخ كرده از اسب به زمين انداخت . پس از آن ساير سكاها عقب نشستند .
وقايع بعد را آريّان مختصر نوشته ( كتاب 4 ، فصل 1 ، بند 6 ) ، ولى كنتكورث همان وقايع را با كيفيّات ذكر كرده ، لذا بدوا نوشتههاى اين مورّخ را ، كه در كليّات تفاوتى با گفتههاى آريّان ندارد ، ذكر ميكنيم : او گويد ( كتاب 7 ، بند 7 ) :
پادشاه سكاها ، كه مملكتش آنطرف تاناايس بود از بناى شهر مقدونى در اينطرف رود مزبور متوحش گشت و برادرش كارتازس را با سوارهنظام زيادى فرستاد ، كه آن را خراب و قشون مقدونى را عقب براند . تاناايس باختريها را از سكاهاى اروپائى جدا مىكند . اين رود بين آسيا و اروپا جارى است . ملّت سكائى ، كه همسايه تراكيّه است ، از مشرق به طرف شمال انتشار يافته و ، چنان كه گمان ميكنند ،