و مبنا ندارد . اگر دارد بگو . دليلى كه اقامه مىكنى اين است ، كه مادرت به تو نوشته ، ما دشمنان تو هستيم . من ميخواستم بدانم ، كه مدرك اين حرف چيست .
هرچند در اين احوال خطر خاموشى كمتر از مخاطرات حرف زدن است ، باوجود اين ترجيح مىدهم ، مرا يك مدافع بىاحتياط بدانند ، تا آنكه بگويند من تقصير داشتهام . چيزى كه خواهم گفت ، حقيقت را براى تو مكشوف خواهد ساخت :
بخاطر آر ، كه ، چون تو ميخواستى مرا بمقدونيّه براى گرفتن سرباز فرستى ، به من گفتى ، بسيارى از جوانان در خانه مادرم پنهان شدهاند ، تو از كسى ملاحظه مكن و سرباز بياور . من همچنين كردم و ، با آنكه بر خلاف منافع من بود ، مانند هكاته و گرگاتاس « 1 » سربازانى رشيد براى تو آوردم . آيا اين عدالت است ، كه چون من امر تو را اجرا كرده وظيفهشناسى را بعنايات زنى ترجيح دادهام ، حالا مجازات شوم . من ششهزار پياده و ششصد سوار براى تو از مقدونيّه آوردم . اگر من گوش به حرف آنها ميدادم ، آيا قسمت بزرگى از آنها حاضر نبودند ، سر از امر تو پيچيده در خانهها بمانند ؟ بس باعث خشم مادرت نسبت به من خودت بودهاى و حالا بر تو است ، كه آن را فرو نشانى » .
در اين احوال برادر آمينتاس را ، كه فرار كرده بود و قراولان گرفته بودند ، وارد كردند و سربازان مهيّج گشته ميخواستند موافق عادات مقدونيّه او را سنگسار كنند ، ولى او نترسيد و چنين گفت « من از خودم از اين جهت ، كه فرار كرده بودم ، دفاع نخواهم كرد ، ولى تمنّا دارم ، كه بىگناهى برادرانم را لكّهدار مكنيد . اگر اين كار من جنايتى است غيرقابل عفو ، تمام سنگينى آن بدوش من است و ربطى ببرادرانم ندارد » .
پس از اين حرف تمام مجمع مانند يكنفر بناى تحسين و تمجيد را گذارد و اشكها از چشمها سرازير شد . در يك لحظه چنان انقلابى در مجمع پديد آمد ، كه اشخاصيكه چند لحظه پيش بىپروا به اين جوان حمله ميكردند ، بهترين مدافع
هامش
( 1 ) -Gorgatas .