در دل داشت به او ميگفت . از طرف ديگر اسكندر ، هرچند تمام حرفهاى فيلوتاس را بدل ميگرفت ، ولى اقدامى نميكرد . معلوم نيست ، كه اين خوددارى از اعتماد او به شخص پارمنين بود يا از قدرت و نام نيك پدر و پسر ميترسيد . مقارن اين احوال يكنفر مقدونى از اهل خالاسترا « 1 » ، كه ليمنوس « 2 » نام داشت ( كنتكورث ، چنان كه گذشت ، ديمنوس نوشته ) توطئهاى بر ضدّ اسكندر ترتيب داد و قضيّه بواسطهء نيكوماخوس « 3 » ، كه معشوق او بود ، كشف شد و سبالىنوس برادر نيكوماخوس دو دفعه از فيلوتاس تمنّى كرد ، او را نزد اسكندر برد ، تا قضيّه را باطّلاع او برساند و هر دفعه جواب ردّ شنيد و بعد بتوسط صاحبمنصب ديگر اين سرّ به اسكندر رسيد و باعث خشم او نسبت به فيلوتاس گرديد . در اينموقع دشمنانش آنقدر بر ضدّ او در نزد اسكندر سعايت كردند ، تا بالاخره حكم توقيف و استنطاق او با زجر صادر شد . پلوتارك گويد ، كه در حين استنطاق فيلوتاس ، اسكندر در پس پرده اظهارات او را گوش ميكرد و ، چون او هفستيون را ، كه در مجلس استنطاق حاضر بود ، قسم داد ، به او رحم آرد ، اسكندر از پس پرده گفت « با آنهمه بىحميّتى و آن نقشهء جسورانه باز متوقّع رحمى ؟ » .
روايت ديودور
نوشتههاى مورّخ مذكور از حيث مضمون در زمينه روايت كنتكورث است ، ولى باختصار كوشيده . يگانه تفاوتى كه در روايت ديودور ديده مىشود ، اين است كه او ديمنوس را محبوب اسكندر دانسته ( كتاب 17 ، بند 79 ) .
روايت آريّان
اين مورّخ ، كه رواياتش مبنى بر يادداشتهاى آريستوبول و بطلميوس ، رجال اسكندر است ، اينجا هم از قول آنها چنين نوشته ( كتاب 3 ، فصل 9 ، بند 2 ) : كنگاش فيلوتاس را بر ضدّ اسكندر كشف كردند . آريستوبول و بطلميوس گويند : از زمانى ، كه اسكندر در مصر اقامت داشت ، از نيّات فيلوتاس آگاه بود ، ولى از جهت اعتمادى ، كه به پسر و احترامى
هامش
( 1 ) -Chalastra .( 2 ) -Limnus .( 3 ) -Nicomachus .