كه به پدر ميورزيد ، گفتهها را باور نميكرد .
بطلميوس ، گويد كه جانى را در پيش مقدونيها حاضر كردند و اسكندر او را در مجمع عمومى مقصّر قرار داد . در ابتداء فيلوتاس خود را برئ دانست ، ولى شهود ثابت كردند ، كه او از كنگاشها آگاه بود ، بىاينكه اسكندر را مطّلع دارد ، و حال آنكه روزى دو سه دفعه بخيمه اسكندر داخل ميشد . فيلوتاس و شركاء او تيرباران شدند .
از روايت مذكور معلوم است ، كه آريّان بطور رسمى اين واقعه را ذكر كرده .
كلية نوشتههاى آريّان بيك تاريخ رسمى بيشتر شباهت دارد و جهت آن همان است ، كه خودش كرارا گفته : منبع روايات او يادداشتهاى يك سردار يا يك نفر دربارى اسكندر است .
قضاياى ديگر
پس از كشته شدن فيلوتاس و پس از اينكه حسّ كينهورزى و رقابت تسكين يافت و صفات خوب ، شجاعت و وفادارى فيلوتاس و پدرش نسبت به اسكندر بخاطرها آمد ، كمكم تأسّف و غمخوارى جاى كينهتوزى و حقد و حسد را گرفت و بدگوئى از اسكندر شروع شد . اسكندر چون وضع را چنين ديد ، فهميد ، كه بايد سربازان را مشغول بدارد و چنين كرد : اوّلا آفارياس « 1 » نامى را تحريك كرد ، كه مجمعى ترتيب داده محاكمه آلكساندرلنسست « 2 » را بخواهد .
اين شخص نيز از كسانى بود ، كه در توطئه پوزانياس بر ضدّ فيليپ ، چنان كه در جاى خود گذشت « 3 » ، دست داشت ، ولى ، چون پس از مرگ فيليپ اين شخص اوّل كسى بود ، كه به اسكندر تعظيم كرد و او را شاه خواند ، پادشاه مزبور از زجر او صرفنظر كرد ، ولى از تقصيرش درنگذشت . بعد ، چنان كه ذكر شد « 4 » ، او را متّهم كردند ، كه با داريوش مكاتبه دارد و ميخواهد اسكندر را بكشد . بر اثر اين اتّهام او را گرفته و بمحبس انداخته در غلوزنجير نگاهش داشتند ، ولى در اعدام آلكساندرلنسست از جهت
هامش
( 1 ) -Apharias .( 2 ) -Alexandre Lyncestes .( 3 ) - بصفحهء 1208 رجوع شود .
( 4 ) - بصفحهء 1276 رجوع شود .