تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1677

مساهمون:

ص١٦٧٧
اصرار آن‌تىپاتر ، كه پدرزن او بود ، مسامحه ميشد ، تا در اين زمان كه اسكندر ميخواست مقدونيها را مشغول دارد ، محاكمه او شروع گرديد .

قتل آلكساندرلن‌سست

او را بمجلس محاكمه آوردند و اسكندر بوى گفت از خود دفاع كن ، ولى لن‌سست بحالى افتاد ، كه نتوانست حرف بزند و نطقى را ، كه حاضر كرده بود ، فراموش كرد و هرچند فكر كرد نتوانست جز كلمه‌اى چند چيزى بگويد . در اين‌موقع قراولانى ، كه در اطراف او بودند ، پنداشتند ، كه سكوت و اضطراب او از عذاب وجدانش است و بىمحابا حمله برده با نيزه بدن او را سوراخ‌سوراخ كردند .

محاكمه آمين‌تاس

پس از آن اسكندر امر كرد آمين‌تاس « 1 » و سيم‌ميآس « 2 » نامان را بياورند . اين دو نفر با پوله‌مون « 3 » نامى سه برادر و از دوستان بسيار نزديك فيلوتاس بودند و ترقّيشان هم بواسطه حمايت او بود . پس از گرفتار شدن فيلوتاس اسكندر بخاطر آورد ، كه او توصيه مخصوصى از اينها به او ميكرد و پيش خود گفت ، كه يقينا اينها هم با فيلوتاس همدست بوده‌اند و بايد به محاكمه جلب و معدوم گردند . پوله‌مون ، برادر كوچكتر ، گريخت ، ولى آمين‌تاس نطقى مفصّل در مجمع سربازان ايراد و اتّهامات را يكايك ردّ كرده ضمنا چنين گفت : « بلى ، ما دوستان فيلوتاس بوديم ، ولى ايرادى بر ما از اين حيث وارد نيست . بعد رو به اسكندر كرده گفت : مگر او پسر پارمن‌ين نبود و تو پارمن‌ين را از همه به خود نزديكتر نميدانستى ؟ . اگر ميخواهى حرف راست بشنوى ، تو خودت اين مخاطره را براى ما تهيّه كردى ، تو خودت مردم را مجبور ميكردى به فيلوتاس نزديك شده ترقّى كنند . او بقدرى نزد تو مقرّب و بلند بود ، كه هركس ملاطفت او را طالب بود و از غضبش انديشناك مىگشت . آيا تو ما را مجبور نكردى قسم ياد كنيم ، كه دوستان تو را دوست و دشمنانت را دشمن بداريم ؟ اگر ما موافق اين سوگند رفتار كرديم ، چه ايرادى بر ما است . اما اينكه گوئى ، ما در كنگاش فيلوتاس شركت داشتيم ، حرفى است ، كه مدرك
هامش
( 1 ) -Amintas .( 2 ) -Simmias .( 3 ) -Polemon .