تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1679

مساهمون:

ص١٦٧٩
او گشتند . پس از آن تمام مجمع بيك صدا عفو برادران را خواستند و حتّى درباريان برخاسته اشك‌ريزان از اسكندر خواستند ، كه اين سه برادر را عفو كند . بعد سكوتى فضا را فرو گرفت و اسكندر چنين گفت : « من هم داراى اين عقيده‌ام ، كه بايد آمين‌تاس و برادران او تبرئه شوند و از شما جوانان ( يعنى سه برادر ) ميخواهم ، كه اين عنايت را فراموش كنيد ، تا خاطرهء مخاطره هم محو گردد . برگرديد ، به طرف من ، چنان كه من به طرف شما برميگردم . اگر من راپورتهائى را ، كه در بارهء شما داده بودند ، كتمان ميكردم ، ممكن بود سوءظنّ حاصل شود ، كه من كينهء شما را در دل نگاهداشته‌ام و براى شما هم بهتر بود تبرئه حاصل كنيد ، تا آنكه مورد سوءظنّ باشيد . بخاطر آريد ، كه ما دامى كه كسى از خود دفاع نكرده ، برائت نمىيابد . آمين‌تاس ، تو هم برادرت را ، از اينكه فرار كرده بود ، عفو كن و عفو تو وثيقهء محبّت صميمى تو نسبت به من خواهد بود » ( ديودور ، كتاب 17 ، بند 80 - كنت‌كورث كتاب 7 ، بند 1 ) .

قتل پارمن‌ين

اسكندر پس از قتل فيلوتاس خواست بىدرنگ پدر او پارمن‌ين را ، كه در همدان با لشكرى عظيم خزانه‌هاى اسكندر را حفظ ميكرد ، بقتل برساند ، شرح قضيه چنين بود « 1 » : پس از محاكمه‌اى ، كه ذكرش گذشت ، اسكندر مجمع سربازان را مرخّص كرده خواست پولىداماس « 2 » نامى را احضار كنند . اين شخص بيش از همه مورد محبّت و اعتماد پارمن‌ين بود و در جدالها پهلوى او مىايستاد . او ، چون خود را بىتقصير ميدانست ، با سكونت خاطر وارد خيمه اسكندر شد ، ولى چون به او گفتند ، كه اسكندر ميخواهد برادران او را هم ملاقات كند ، از آنجا ، كه برادران او خيلى جوان بودند ، دوچار تشويش شد ، كه چه در پيش دارد . بالحاصل ، وقتى كه قراولان او را نزد اسكندر آوردند ، جسمى بىروح بود . در اين‌حال اسكندر به او گفت ، نزديك‌تر آى و بعد علاوه كرد : « جنايت پارمن‌ين به تمام ماها راجع است و مخصوصا به تو و به من ، زيرا او در زير نقاب دوستى هر دو ما را فريب داده ، حالا من ميخواهم بدست تو او را مجازات دهم .
هامش
( 1 ) - كنت‌كورث ، كتاب 7 ، بند 2 . ( 2 ) -Polydamas .