چنين است مضامين نوشتههاى كنتكورث ، كه ، چون اخلاق اسكندر و مقدونيها را مينمايد ، بالتّمام ذكر شد . حالا بايد ديد ، كه مورّخين يونانى در اين باب چه نوشتهاند .
روايت پلوتارك
مورّخ مذكور گويد ( اسكندر ، بند 66 - 67 ) : فيلوتاس از جهت شجاعت و بردبارى كه داشت ، در ميان مقدونىها بيش از صاحبمنصبان ديگر محترم بود و پس از اسكندر او بر تمام همكنان خود از حيث سخاوت و ثبات قدم در دوستى رجحان داشت . روزى يكى از دوستانش از او پولى خواست و او بناظرش گفت بده . او جواب داد ، كه پول نداريم . بر اثر اين جواب فيلوتاس برآشفت و گفت : آيا ظرف نقره يا اثاثيهاى هم نداريم ؟ ولى او بقدرى بلندپرواز بود ، چندان براى درخشندگى خود خرج ميكرد و بر تجمّلات خود همواره ميافزود ، كه بالاخره مورد حسد و حقد همكاران خود واقع شد و پدرش پارمنين ، كه وضع او را ميديد ، روزى به او گفت : « فرزند ، خودت را كوچكتر كن » . همكاران او مدّتها بود ، كه از او نزد اسكندر بد ميگفتند ، تا آنكه پس از شكست داريوش در كيليكيّه ( مقصود جنگ ايسّوس است ) چون غنائم دمشق بتصرّف مقدونيها درآمد ، در ميان اسراء زن جوانى يافتند ، كه از حيث زيبائى مىدرخشيد و آنتىگون « 1 » نام داشت . اين زن ، در تقسيم اسراء ، سهم فيلوتاس گرديد و او دلبستگى به اين زن يافته او را محرم رازهاى خود قرار داد ، توضيح آنكه هنگام مستى از اسكندر بد ميگفت و تمام فتوحات او را از پدر خود پارمنين ميدانست . اين زن حرفهاى فيلوتاس را بيكى از رفقايش گفت و او هم بدوستى و اين يكى هم بآشنائى ، تا آنكه بالاخره حرفهاى فيلوتاس به كراتر رسيد و او زن را نزد اسكندر برد ، تا آنچه شنيده بود بگويد . پس از آن اسكندر به اين زن سپرد ، كه منبعد هرچه بشنود ، به او خبر بدهد و فيلوتاس ، بىاينكه ملتفت دامى باشد ، كه حسودان براى او گسترده بودند ، زن را محرم راز خود قرار داده ، آنچه
هامش
( 1 ) -Antigone .