تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1673

مساهمون:

ص١٦٧٣
در مقابل اسكندر مدّتها مقاومت خواهد كرد و پارمن‌ين ، كه لشكرى بزرگ و خزانهء اسكندر را در اختيار خود دارد ، ممكن است بواسطهء كهولت در خلال اين احوال بميرد ، من عجله كردم ، كه تا اين وسايل در دست من است ، اقدام كنم . اين بود حقيقت نقشه و اگر شما نميخواهيد باور كنيد ، كه پدرم در رأس اين كنگاش نبوده ، باوجود اينكه هيچ طاقت تحمّل زجر را ندارم ، باز براى كشيدن زجر حاضرم . مستنطقين پس از مشورت با يكديگر استنطاق را كافى دانسته نزد اسكندر رفتند .

قتل فيلوتاس

روز ديگر اسكندر امر كرد صورت مجلس استنطاق را در مجمع سربازان خواندند و ، چون فيلوتاس نميتوانست راه برود ، او را آوردند . پس از قرائت صورت مجلس ، فيلوتاس آنچه را ، كه گفته بود ، تأييد كرد . بعد دمتريوس « 1 » را حاضر كردند ، زيرا فيلوتاس او را متهم كرده بود ، كه در كنگاش آخرى دست داشته . او با قسمهاى غليظ و شديد جدّا انكار كرد ، كه هيچگاه خيال سوءقصدى بپادشاه نداشته و حتى حاضر شد ، كه مورد عقوبت و زجر گردد ، در اين احوال چشم فيلوتاس بشخصى افتاد كاليس « 2 » نام ، كه بفاصلهء كمى از وى بود . او از كاليس خواهش كرد ، كه به او نزديكتر شود ، ولى كاليس از ترس امتناع ورزيد . پس از آن فيلوتاس به او گفت « آيا تو تحمّل ميكنى ، كه دمتريوس چنين دروغى بگويد و از نو مرا زجر كنند » . كاليس در اين‌وقت چنان در وحشت افتاده بود ، كه نه خون در بدن داشت و نه ميتوانست كلمه‌اى بگويد . از طرف ديگر مقدونيها ظنين شدند ، كه فيلوتاس ميخواهد تقصير را بر بيگناهان وارد آرد ، زيرا ميدانستند ، كه اسم كاليس را نه نىكوماك برده بود و نه فيلوتاس ( هنگامى كه او را زجر ميكردند ) ، ولى وقتى كه او خود را در ميان سرداران اسكندر ديد ، گفت ، كه دمتريوس و كاليس در كنگاش شركت داشتند . پس از آن امر صادر شد و موافق عادات مقدونى فيلوتاس و تمام اشخاصيرا ، كه نىكوماك ناميده بود ، سنگسار كردند ( كتاب 6 ، بند 11 ) .
هامش
( 1 ) -Demetrius .( 2 ) -Calys .