تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1672

مساهمون:

ص١٦٧٢
نداريم ، ما تابع نخوت كسى گشته‌ايم ، كه نه خدايان از او راضى هستند و نه موجودات فانى . قيمت خونهائى كه ريختيم ، اين شد : خدائى ساختيم ، كه ما را ناچيز ميداند و با زحمت بجامعهء موجودات فانى نزول مىكند . باور بداريد ، كه ما هم اگر شجاع باشيم ، در رديف خدايان قرار خواهيم گرفت . آيا اسكندر - جدّ اين پادشاه - و آرخه‌لائوس « 1 » و پرديكّاس « 2 » ، كه كشته شدند ، كسى انتقام آنها را كشيد ؟ آيا پادشاه قاتلين پدر خود را نبخشيد ؟ » چنين بود حرفهاى هژلوك ، وقتى كه از سر ميز برخاست . روز ديگر در طليعهء صبح پدرم مرا احضار كرد . او مغموم بود و منهم محزون ، زيرا ما چيزهائى شنيده بوديم ، كه انديشه‌آور بود . ما خواستيم بدانيم ، كه اين حرفها از اثر ابخرهء شراب است يا داراى عمقى . اين بود ، كه عقب او فرستاديم و آمد و بصرافت طبع گفت ، كه اگر ما جرئت داشته باشيم ، در رأس كنگاشى واقع شويم ، او پس از ما كارى به عهده خواهد گرفت ، كه در درجهء اوّل اهميّت باشد و ، اگر ما چنين جرئتى نداريم ، مسئله در خاموشى مدفون خواهد ماند . چون داريوش هنوز زنده بود ، پارمن‌ين گفت ، كه اين كار حالا بيموقع است و ما اسكندر را بنفع دشمن خواهيم كشت ، نه بنفع خودمان ، ولى همين كه داريوش مرد ، هركس اين كار كند ، آسيا و تمام مشرق براى قاتل نازدست ضربتى خواهد بود ، كه فرود آرد . اين رأى مقبول افتاد و طرفين اتّحاد را با قيد قسم محكم كردند . امّا در باب كنگاش ديم‌نوس من اطّلاعى ندارم و ، پس از اقرارى كه كردم ، حس ميكنم ، كه داخل نبودن در اين كنگاش ، براى من متضمّن فايده‌اى نيست . همين كه فيلوتاس اين بگفت ، زجرها از نو شروع شد و حتى آنهائى كه مجلس استنطاق را اداره ميكردند ، ضربتهائى با نيزه به صورت و چشمان او زده مجبورش كردند بگويد ، كه در كنگاش ديم‌نوس هم دخالت داشته . بعد خواستند ، كه او نقشهء كنگاشيان را بيان كند و او گفت ، چون پيش‌بينى ميشد ، كه باختر
هامش
( 1 ) -Archelaus .( 2 ) -Perdiccas .