تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1669

مساهمون:

ص١٦٦٩

نطق بلون « 1 »

صاحب‌منصبى بود بلون نام ، كه مردى رشيد ، ولى خشن بشمار ميرفت ، زيرا از سربازى بدرجهء صاحب‌منصبى رسيده بود و به كارهاى زمان صلح عادت نداشت . او ، چون ديد ، كه پس از نطق فيلوتاس سكوت محض حكمفرما است ، با جرئتى كه در حيوانات سبع ديده مىشود ، برخاست و چنين گفت : بخاطر آريد ، كه چند دفعه هركدام از شما را از خانه‌اى راندند ، از اين جهت كه آن خانه براى بندگان پست فيلوتاس انتخاب شده بود و اين بندگان را بر رفقاى جنگى او ترجيح دادند . ارّابه‌هاى فيلوتاس ، كه مملوّ از طلا و نقره بود ، تمام كوچه‌ها را پر ميكرد . هيچكدام از رفقايش در همسايگى منزل او نميتوانست جائى بيابد . قراولانى كه خواب او را محترم ميداشتند ، همه را دور ميكردند ، تا صدا يا سكوت صحبت آرامشان ، اين زن لطيف را بيدار نكند . او هموطنان خشن خود را استهزاء ميكرد و آنها را از اهل فريگيّه يا پافلاگونيّه ميخواند . باوجود اينكه در مقدونيّه تولّد يافته بود ، سرخ نميشد از اينكه هموطنانش بتوسّط مترجم با او صحبت ميكردند . او ، كه ژوپىتر را فضول ميخواند ، از اين جهت كه اسكندر را پسر خود دانسته ، چگونه حاضر شده ، كه عقيدهء غيب‌گوى آمّون را درباره‌اش بپرسند ؟ وقتى كه او بر ضدّ پادشاه خود كنگاش ميكرد ، عقيده ژوپىتر را نپرسيد ، حالا ميخواهد كه چنين كنند ، تا بپدرش ، كه در ماد است ، فرصت حركت بدهند و او با خزانه‌اى ، كه در حفاظت خود دارد ، تمام اراذل و اوباش اين لشكر را با خود همراه گرداند . نزد غيب‌گوى آمّون بايد كس فرستيم ، ولى نه براى اينكه از ژوپىتر چيزى بپرسد ، كه از دهن پادشاهمان شنيده‌ايم و ميدانيم ، بل براى شكرگذارى و براى تقديم ادعيه ، كه او ( يعنى خدا ) بهترين پادشاه را بسلامت دارد . پس از اين نطق هيجانى غريب در شنوندگان روى داد و از دسته قراولان پادشاهى فرياد برآمد ، كه پدركش را سنگ‌سار كنند . فيلوتاس را اين فريادها بد نميآمد ، زيرا ميترسيد ، كه بعد ببدترين عقوبتها و زجرها مبتلا گردد ، ولى در اين
هامش
( 1 ) -Belon .