تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1657

مساهمون:

ص١٦٥٧
كنى ، ولى حالا كه دانستم ، چون نمىتوانم راجع بچنين جنايت بزرگى خاموش باشم ، قول و قسم خود را پس ميگيرم . پس از اين اظهار ديم‌نوس در موقع بسيار بدى واقع شد . از يكطرف محبّت او به نىكوماك و از طرف ديگر خطر حتمى ، كه براى خود از فاش شدن اين سرّ پيش‌بينى ميكرد ، او را مجبور ساخت ، با عجز و الحاح از نىكوماك قول بگيرد ، كه از تصميم خود در افشاء سرّ برگشته . پس از مذاكرات زياد بالاخره نىكوماك ظاهرا قبول كرد ، كه راز او را پنهان دارد و ضمنا فهميد ، كه همدستان ديم‌نوس‌كىها هستند . پس از آن نىكوماك برادر خود سبالىنوس « 1 » را از اين كنگاش آگاه ساخت و دو برادر پس از شور قرار دادند ، كه نىكوماك در چادر مانده نزد اسكندر نرود ، تا جلب سوءظن كنگاشيان را نكند ، ولى سبالىنوس مطلب را به اسكندر برساند . بنابراين قرارداد ، او رفت و در دهليز خيمهء اسكندر قرار گرفت ، تا موقعى براى ابراز اين سرّ بيايد . از قضاء چنين اتّفاق افتاد ، كه او فيلوتاس پسر پارمن‌ين را ديد و ، چون اين شخص يكى از سرداران نامى و نزد اسكندر مقرّب بود سبالىنوس او را بگوشه‌اى كشيده قضيّهء كنگاش را بوى گفت و خواهش كرد ، كه ، چون اسكندر را در حال خواهد ديد ، او را از توطئه آگاه كند . فيلوتاس پس از آن بلادرنگ وارد خيمهء اسكندر شد و مدّتى در خلوت با اسكندر صحبت كرد ، ولى چيزى در اين باب نگفت و ، بعد هم كه بيرون آمد ، در جواب سؤال نىكوماك ، كه آيا مطلب را به اسكندر رسانيده يا نه متعذّر شد ، كه بواسطهء زيادى مطالب فراموش كرده قضيّه را اطّلاع دهد . روز ديگر ، كه فيلوتاس ميخواست نزد اسكندر رود ، سبالىنوس قضيّه را يادآور گرديد و او در جواب گفت ، در اين باب اقدام خواهم كرد ، ولى باز چيزى به اسكندر نگفت . پس از آن سبالىنوس سوءظنّ نسبت به فيلوتاس يافته نزد مترون « 2 » نامى ، كه از خانواده نجيب و رئيس اسلحه‌خانه بود ، رفت ، راز را به او گفت و او بىدرنگ ، اسكندر را ، كه در حمام بود ، ديده از قضيّه آگاهش كرد . اسكندر فورا دستور داد ، ديم‌نوس را
هامش
( 1 ) -Cebalinus .( 2 ) -Metron .