تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1656

مساهمون:

ص١٦٥٦
وقتى كه اسكندر از اين شهر بيرون ميرفت ، سربازان تازه‌نفسى كه خواسته بود ، به او پيوستند . اينها عبارت بودند : از 500 سوار يونانى بسركردگى زوايلوس « 1 » ، سه‌هزار مرد جنگى ايلّيرى ، كه آن‌تىپاتر فرستاده بود ، 130 سوار تسّالى بسركردگى فيليپ ، 2600 سرباز و 300 سوار اجير ليديّه . اسكندر اين سپاه را بقشون خود ملحق داشته عازم درنگيان گرديد ( درنگيان همان زرنگ است و سيستان را قبل از برقرار شدن سكاها در آنجا ، يعنى قبل از نيمه قرن دوم ق . م ، زرنگ ميناميدند ) . برزن‌تس والى اينجا ، كه در كشتن داريوش با بسّوس همداستان بود ، همين كه خبر آمدن اسكندر را شنيد ، به هند فرار كرد .

مبحث دوم - اسكندر در سيستان

كنگاش بر ضدّ اسكندر

اسكندر پس از ورود بسيستان بقشون خود استراحت داد و پس از 9 روز كنگاشى بر ضدّ او كشف شد ، كه شرح آن را مورّخين قديم چنين نوشته‌اند : چون كنت‌كورث بالنّسبه بسايرين مشروح‌تر كيفيّات اين قضيه را ذكر كرده ، اوّل مضامين نوشته‌هاى او را ذكر ميكنيم ( كتاب 6 ، بند 8 ) : شخصى بود ديم‌نوس « 2 » كه نزد اسكندر چندان مقرّب ، و به همين جهت هم مورد توجّه اطرافيان اسكندر ، نبود . اين شخص با جوان بدعملى نىكوماك « 3 » نام سروسرّى داشت . روزى ديم‌نوس نىكوماك را بمعبدى برده به او گفت ، كه ميخواهد راز مهمّى را ، كه در دل دارد ، بمحبوب خود بگويد ، ولى بدوا او بايد قول داده قسم ياد كند ، كه اين راز را افشاء نخواهد كرد . نىكوماك ، چون تصوّر نميكرد ، كه اين راز راجع بحيات اسكندر باشد ، پس از قدرى تأمّل قسم ياد كرد ، كه آن را بروز نخواهد داد . پس از آن ديم‌نوس به او گفت ، كه با مردانى شجاع بر ضدّ اسكندر كنگاشى دارد و تا سه روز ديگر نقشهء خود را اجرا كرده او را خواهند كشت . نىكوماك ، چون اين خبر بشنيد ، به ديم‌نوس گفت ، من وقتى كه قول داده قسم ياد كردم ، نمىدانستم ، كه راز تو اينقدر مهمّ است و تو ميخواهى بپدركشى اقدام
هامش
( 1 ) -Zoilus .( 2 ) -Dymnus .( 3 ) -Nicomaque .
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1656 | حسن پيرنيا ( مشير الدوله )