نه از اين جهت ، كه خواسته باشم اقدامى كنم . اسكندر دست خود را به طرف او دراز كرده گفت من هم تصوّر ميكنم ، كه سكوت از بىاعتنائى تو بمطلب بود ، نه اينكه عمدا خواسته باشى آن را مستور دارى . در اينوقت معلوم نشد ، كه اين حرف اسكندر از ته قلب بود يا مبنى بر مصلحتى .
بعد اسكندر مجلسى براى مشورت از دوستان خود آراست و امر كرد نىكوماك را حاضر كنند . او گفتههاى خود را كلمهبكلمه تكرار كرد . در اين مجلس فيلوتاس نبود و كراتر « 1 » ، كه از دوستان درجه اوّل اسكندر بشمار ميرفت ، با فيلوتاس رقابت داشت و ميدانست ، كه فيلوتاس چند دفعه رشادتهاى خود را در حضور اسكندر ستوده و اسكندر را خودستائى او خوش نيامده ، از موقع استفاده كرده چنين وانمود ، كه در خير اسكندر حرف مىزند : توضيح آنكه تقصير را بر فيلوتاس وارد كرد و ضمنا به اسكندر گفت : « او ميتواند هر روز بر ضدّ تو كنگاشى ترتيب بدهد ، ولى تو نميتوانى هر روز او را ببخشى ، بخصوص كه پدر او شخصى است مانند پارمنين ، كه بر سپاهى قادر فرمان ميدهد . آيا اين شخص ، كه اينقدر مورد احترام سربازان تو است و از حيث عظمت با تو برابرى مىكند ، براى خود موهن نخواهد دانست ، كه تو پسرش را بخشيدهاى و عناياتى هست ، كه براى ما باعث شرمسارى است ، زيرا ما شرم داريم اعتراف كنيم ، كه سزاوار مرگ بودهايم . بىشك فيلوتاس خيال خواهد كرد ، كه تو او را توهينى بزرگ كردهاى ، نه اينكه زندگانى به او بخشيدهاى . با اين رفتار منتظر باش ، كه با چنين اشخاص در سر زندگانى خودت در منازعه شوى .
آيا دشمنانى ، كه ما بايد تعقيب كنيم ، كماند ؟ بدان ، كه بايد جانت را از دشمنان خانگى محفوظ بدارى ، اگر در اين راه موفّق شدى ، من از دشمنان خارجى باك ندارم » .
اشخاص ديگر ، كه در اين مجلس حاضر بودند حرفهاى كراتر را تأييد كرده گفتند ، كه اگر فيلوتاس در اين كنگاش شركت نداشت ، چرا اسكندر را از آن آگاه نكرد . اينكه ميگويد باور نكردم ، پوچ است . وقتى ، كه جان پادشاه در خطر است ،
هامش
( 1 ) -Cratere .