دهيم ، كه ديودور اسم اين شهر را خورتاكان « 1 » نوشته ، آريّان چنان كه گذشت آن را آرتاكوآن « 2 » ناميده ، ولى سترابون اين اسم را آرتاكان « 3 » ضبط كرده . بايد نوشته سترابون صحيحتر باشد و كرسى ولايت هرات را ارتهكان ميناميدهاند ، كه به زبان امروزى اردكان گوئيم ) . محيط اين كوه 32 استاد ( تقريبا يك فرسنگ ) بود و از آن چشمههائى بيرون ميآمد . اسكندر كراتر را مأمور كرد پناهندگان اين كوه را محاصره كند « 4 » و خود بتعقيب ساتىبرزن پرداخت ، ولى به زودى خبر يافت ، كه ساتىبرزن خيلى دور است و اسكندر به او نخواهد رسيد . بنابراين برگشت ، كه كار پناهندگان را بسازد . چون موقع آنها محكم بود ، اسكندر امر كرد ، كه خاك را تا جائى ، كه بسنگهاى كوه نرسيده ، از پيش بردارند ، ولى اجراى اين امر محال بود . اسكندر همواره در فكر فرو ميرفت ، كه چه كند و نقشهاى پس از نقشهاى طرح ميكرد ، كه ناگاه اقبالش بكمك او آمد . توضيح آنكه بواسطه وزش بادهاى غربى ، سربازان اسكندر درختهاى زياد از جنگل كوه انداخته ، جمع كرده بودند ، تا ضمنا راهى هم براى خود باز كرده باشند . روزهاى ديگر بر اثر حرارت آفتاب اين هيزمها خشك شده آتش گرفت و بامر اسكندر آتش را تيز كردند ، چنان كه ديرى نگذشت ، كه حريق تمام جنگل را احاطه كرد و آنهائى كه در كوه بودند ، مجبور شدند فرار كنند . بر اثر اين وضع بعضى از دم شمشير مقدونيها گذشتند و برخى در آتش سوختند ( ديودور گويد تسليم شدند ) .
پس از آن اسكندر بكمك كراتر ، كه شهر ( ارتهكاكنا ) را در محاصره داشت ، شتافت . سردار مزبور اسباب گرفتن شهر را تهيه كرده منتظر اسكندر بود ، كه او شهر را تسخير كند . همين كه او ببرجها نزديك شد سربازان ساخلو شهر دستهاشان را به طرف وى دراز كرده و امان خواسته گفتند ، كه مقصّر - ساتىبرزن ياغى است ، و گرنه آنها در صدد شورش نبودند . اسكندر به آنها امان داد و محاصره را موقوف داشته نگذاشت اموال شهرىها را غارت كنند .
هامش
( 1 ) -Chortacan .( 2 ) -Artacoan .( 3 ) -Artacane .( 4 ) - اين عبارت با نوشتهء آريّان موافقت نميكند .