بايد بهر حرف و خبر اهميّت داد . بالاخره رأى دادند ، كه بايد فيلوتاس را استنطاق كرد ، تا مطلب را بروز دهد . اسكندر رأى مجلس را پسنديد ، ولى خواست ، كه موضوع مشورت پنهان بماند و ، براى اينكه مطلب افشا نشود ، گفت ، كه بايد فردا از سيستان حركت كرد . بعد فيلوتاس موافق معمول بسر ميز اسكندر دعوت شد و او با فيلوتاس صحبتهاى خودمانى كرد ، ولى در پاس دوّم شب ، كه چراغها خاموش شد ، در چادر اسكندر هفستيون « 1 » ، كراتر « 2 » ، سنوس « 3 » ، فريگيوس « 4 » ، كه تماما از دوستان اسكندر بودند ، با چند نفر از ملتزمين خودشان جمع شدند و پرديكّاس « 5 » و لئوناتوس « 6 » ميراخوران اسكندر نيز اينجا بودند . بامر اين اشخاص قراولان ميبايستى بهتر كشيك بكشند و مسلّح باشند . در همين احوال سربازانى در سر خيابانها گذارده و امر كرده بودند ، كه اگر كسى را از اردو نزد پارمنين روانه كنند ، مانع شوند ( پارمنين چنان كه ميدانيم با قشونى زياد در همدان براى حفاظت گنجهاى اسكندر مانده بود ) گذشته از اين اشخاص آتّارّاس « 7 » با 300 نفر سپاهى در خيمهء اسكندر بود . بعد 100 نفر هم بابواب جمعى او علاوه كرده مأمورش كردند ، كه برود ، دستهء كنگاشيان را بگيرد . خود آتّارّاس مأمور شد ، فيلوتاس را توقيف كند . بر اثر اين حكم ، هنگامى كه فيلوتاس در چادرش در خواب بود ، آتّارّاس بعنف داخل خيمهء او شد و او ، همين كه بيدار گشت و مأمورين را ديد گفت : « اى پادشاه من ، معلوم مىشود ، كه بدقلبى دشمنانم بر نيكى تو غلبه كرده » بالحاصل او را زنجير كرده سروصورتش را با پارچهاى پوشانيده بچادر اسكندر بردند .
محاكمهء فيلوتاس
بعد مورّخ مذكور گويد ( كتاب 6 ، بند 8 ) : موافق عادات مقدونى در وقت جنگ بجناياتى ، كه مجازاتش اعدام بود ، قشون رسيدگى ميكرد . برطبق اين عادت ، اگر قشون قبلا تصميم پادشاه را نپذيرفته بود ، حكم او در اين زمينه بىاثر ميماند . بنابراين اسكندر امر كرد افراد قشون ، كه اسلحه دارند ، در جائى جمع شوند . پس از آن نعش ديمنوس را آوردند . بعد اسكندر با
هامش
( 1 ) -Hephestion .( 2 ) -Cratere .( 3 ) -Cenus .( 4 ) -Phrigius .( 5 ) -Perdiccas .( 6 ) -Leonatus .( 7 ) -Attarras .