آرتاكوان « 1 » نام دارد ، جمع شدهاند . نقشه او اين است ، كه با بسّوس همدست شده بمحض اينكه اسكندر دور شد ، با تمام قوا متّحدا بمقدونيها حمله كنند . اسكندر قسمتى از لشكرش را با كراتر در محل گذارده خودش با بقيّه لشكر به قصد ساتى - برزن به طرف ولايت هرات برگشت . او در دو روز 600 استاد ( بيست فرسنگ ) راه پيمود و به آرتاكوان رسيد . ساتىبرزن از سرعت حركت اسكندر متوحّش شده با چند سوار فرار كرد و اغلب سربازان او از وحشت با او همراه نشدند . فاتح همدستان اين شورش را تعقيب كرده عدّهاى را كشت و قسمتى را در زنجير نگاهداشت .
بعد ، آرزاسس « 2 » را بجاى ساتىبرزن بايالت گماشته بقشون خود ملحق شد و به طرف زرنگيان « 3 » ( سيستان ) رفته وارد پاىتخت آنها گرديد . برزاانت « 4 » ، يكى از قاتلين داريوش ، همين كه از آمدن اسكندر آگاه شد ، به طرف هند ، يعنى اينطرف رود ( مقصود رود سند است ) فرار كرد . اين مردم او را در زنجير نزد اسكندر فرستادند و بكيفر خيانتش رسيد .
روايت كنتكورث
اين مورّخ اطّلاعات بيشترى ميدهد و چنين گويد ( كتاب 6 ، بند 6 ) : وقتى كه اسكندر به قصد بسّوس حركت كرد ، در راه نامههائى از ولات ايالات مجاور پارت به او رسيد ، كه خبر ميدادند بسّوس با قوّه زياد او را تهديد مىكند و ساتىبرزن ، كه از طرف اسكندر والى هرات شده بود ، ياغى گشته . اسكندر نزديك بود به بسّوس برسد ، ولى چون ياغيگرى ساتىبرزن را شنيد ، عازم گرديد اوّل كار او را بسازد و با اين مقصود پيادهنظام و سوارهنظام سبكاسلحه خود را برداشته و تمام شب را رانده ناگهان بر او تاخت . در اينحال ساتىبرزن دوهزار سوار برداشته فرار كرد و نزد بسّوس بباختر رفت ، تا از او كمك بطلبد و سپاهيان او در شهر آرتاكاكنا « 5 » كه محكم بود بماندند ، ولى اشخاصيكه نمىتوانستند بجنگند ، بكوهى پناه بردند ( لازم است تذكر
هامش
( 1 ) -Artacoan( بايد مصحّف اردكان باشد ) .
( 2 ) -Arzaces( ارشك ) .
( 3 ) -Zarangeen .( 4 ) -Barazaent .( 5 ) -Artacacna .