تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1646

مساهمون:

ص١٦٤٦
مورّخ مذكور گويد ( كتاب 6 ، بند 5 ) : در همسايگى گرگان مردمى ميزيست ، كه موسوم به مردها بود . اينها حاضر نشدند ، رسولانى نزد اسكندر فرستاده تمكين كنند . اين قضيّه بسيار به اسكندر گران آمد و گفت « خيلى غريب است ، كه يك مشت مردم مرد نميخواهد مرا فاتح بداند » . پس از آن از قشون خود عدّه‌اى از سپاهيان زبده برداشته به قصد مردها حركت كرد و در طليعهء صبح در مقابل آنها پديد آمد . مردها بلنديها را اشغال كرده بودند و اسكندر پس از جنگ آنها را از مواقعشان براند . بر اثر اين احوال آنها بداخلهء مملكت خود عقب نشستند و دهات همجوار بدست مقدونىها افتاد ، ولى پس از آن ، حركت قشون مقدونى بدرون ولايت آنها دوچار اشكالات گرديد ، توضيح آنكه جنگل‌هاى وسيع و كوههاى بلند در اينجا زياد بود و بومىها جلگه‌ها را هم با استحكاماتى سدّ كرده بودند . اين استحكامات را كنت‌كورث چنين شرح ميدهد : تپوريها مخصوصا درختان را خيلي نزديك بهم كاشته‌اند . پس از آنكه اين درختها قدرى نشوونما كرد ، مردها جوانه‌هاى درختان را با دست در خاك فرو مىبرند و هريك از اين جوانه‌ها جوانه‌هاى ديگر بيرون ميدهد ، ولى تپوريها نميگذارند ، جوانه‌ها بطور طبيعى برويند ، بلكه آنها را به يكديگر نزديك كرده گره ميزنند و بعد كه اين تركه‌ها داراى برگهاى ضخيم ميگردد ، تمام زمين را فرو ميگيرد . بدين ترتيب از جوانه‌ها و شاخ‌وبرگ‌هاى آنها دامى مانند تور ايجاد شده تمام راه را مسدود مىدارد . براى حركت قشون اسكندر چاره‌اى نبود جز استعمال طبر ، ولى آن هم در مقابل سختى درختان ، كه از گره‌هاى زياد و از شاخه‌هائى ، درهم دويده ، حاصل شده بود ، به كار نميآمد . از طرف ديگر تپوريها در پناه استحكامات خود بمقدونىها باران تير ميباريدند . بالاخره اسكندر امر كرد ، كه اين جنگل را از هر طرف احاطه كنند و اگر روزنه‌اى يافتند ، حمله برند . مقدونىها چنين كردند و ، چون محلّ را نمىشناختند ، اغلب مقدونىها راه را گم كردند . در اين احوال تپوريها اسب اسكندر را ، كه بوسفال « 1 »
هامش
( 1 ) -Bucephale .