برگشتند . اين است قول توسيديد . اما راجع باينكه نامه شاه به زبان آسورى بوده ، بايد در نظر داشت ، كه لوازو « 1 » مترجم توسيديد گويد ، مقصود از آسورى پارسى است ، زيرا يونانىها وقتى پارسىها را ، از اين جهت كه آسور را داشتند .
آسورى ميناميدند ، چنان كه بسبب داشتن ماد مادى هم ميگفتند ، ولى گمان نميرود كه اين نظر صحيح باشد ، زيرا هيچگاه مورّخين يونانى پارسيها را آسورى نناميدهاند .
اگر نامه شاه به زبان آسورى انشاء شده باشد ، جهتش از اينجا بوده ، كه زبان آسورى همان زبان بابلى است و زبان مزبور در آسياى غربى خيلى متداول بود « 2 » . بنابراين دربار ايران تصوّر كرده ، كه در يونان هم به اين زبان از زبان پارسى آشناتراند .
چون در اين مبحث از روابط ايرانيان با يونانيان صحبت شد ، بىمورد نيست ، كه كلمهاى چند نيز از دعوت بقراط طبيب يونانى بايران ، چنان كه شايع است ، گفته و نظر خود را اظهار داشته بگذريم ، بخصوص كه در اين فصل از روابط ايران و يونان ، ديگر صحبتى نخواهد بود .
دعوت بقراط « 3 » بايران
از وقايع سلطنت اردشير طاعونى است ، كه در جاهائى از ايران پديد آمد و به جاهاى ديگر سرايت كرد ( حوالى 430 ق . م ) .
راجع به اين واقعه گويند ، كه اردشير چون وصف بقراط ، طبيب معروف يونانى ، را شنيده بود ، نامهاى نوشته او را بدربار خود طلبيد و وعدههاى زياد از پول و ملك و مقام به او كرد ، ولى بقراط بر خلاف يونانيهاى آسياى صغير ، كه عاشق طلاى ايران بودند ، اعتنائى بوعدههاى اردشير نكرده جواب داد ، كه وظيفهاش را در معالجه هموطنان خود ميداند ، نه مداوا و معالجه پارسىها ، كه دشمنان علنى يونانيان هستند . اردشير از اين جواب در خشم شده از اهالى گس خواست ، كه او را به ايران بفرستند و تهديد كرد ، كه اگر نفرستند
هامش
( 1 ) -Loiseau .( 2 ) - عهدنامه امزس دوّم فرعون مصر را با پادشاه هيتها ، كه در مدخل ( صفحه 51 ) ذكر شده بايد بخاطر آورد .
( 3 ) - بقراط( Hippocrate )نخستين طبيب يوناني بود ، كه پايه طب را براساس علمى نهاده و حدّى بين طب و فلسفه معيّن كرد . زمان زندگانى او را بين 460 و 356 ق . م ميدانند . اين بقراط را با رياضىدان يوناني ، كه همين اسم داشت و با بقراط طبيب معاصر بود ، نبايد مخلوط كرد .