از هلّسپونت تسهيل كند ، تا سفرا بتوانند نزد فرناس پسر فرناباذ « 1 » رفته اظهارات خود را بتوسّط او بشاه برسانند ، ولى ، نمايندگان آتن ، چون در اين موقع نزد سىتاكلس تراكى بودند ، از پسر او سادكس « 2 » خواستند سفراى مذكور را به آنها تسليم كند و گفتند ، كه اگر نكنى ، ممكن است پيشنهاد اينها در دربار شاه پذيرفته گردد و به شهر تو ، كه آتن است ، زيان برسد . سادكس اين تكليف را پذيرفت و ، چون سفرا از تراكيّه عبور ميكردند ، تا بكشتى نشسته از هلّسپونت بگذرند ، آنها را گرفته بآتنىها تسليم كرد و اينها سفرا را بآتن بردند . آتنىها از ترس اينكه مبادا آريستاس ، اگر خلاصى يابد ، باز كارهائى بر ضدّ آتن بكند ، بىمحاكمه و بىاينكه بگذارند ، حرفى بزند ، او را كشتند . با اين اقدام آتنىها خواستند معامله متقابله با لاسدمونىها كرده باشند ، زيرا لاسدمونىها تجّار آتن و متّحدين آن را بدرهها ميانداختند . جهت اين بود ، كه لاسدمونىها آتنىها و متّحدين آتن و حتّى اهالى شهرهاى بيطرف را دشمنان خود ميدانستند و در دريا آنها را بدست آورده ميكشتند . بعد توسيديد شرحى راجع بسفارتها نوشته ، كه مضمونش اين است ( كتاب 4 ، بند 50 ) : در سال هفتم جنگ شاه سفارتى به لاسدمون فرستاد با نامهاى ، كه به زبان آسورى انشاء كرده بودند ، و سفير - آرتافرننامى - مأموريت داشت بگويد ، كه از طرف لاسدمونيها سفراى متعدّد بدربار ايران آمده و هر يك اظهاراتى كردهاند ، ولى اظهارات آنها بقدرى مختلف و متناقض است ، كه شاه نفهميد چه ميخواهند . بنابراين شاه يكنفر پارسى را نزد آنها ميفرستد ، تا ابلاغ كند ، كه اگر لاسدمونيها مطلبى دارند ، شخصى را كه مورد اطمينان است ، با آرتافرن بفرستند ، تا مطالب لاسدمونيها را روشن سازد . آتنىها آرتافرن را در اين ، كه بر رود ستريمون است ، در تراكيّه گرفته بآتن فرستادند و در آنجا ، پس از اينكه نامه شاه را گشوده از مضمون آن مطلّع شدند ، سفرائى معيّن كردند ، كه با آرتافرن به افس رفته از آنجا عازم دربار ايران گردند ، ولى وقتى كه سفراى آتن به افس رسيدند ، شنيدند ، كه اردشير پسر خشيارشا درگذشته و بنابراين آرتافرن را وداع گفته بآتن
هامش
( 1 ) -Pharnace fils de Pharnabaze .( 2 ) -Sadocos .