و قربان شود . داريوش اين نوع قربانى را قدغن كرده ، زيرا موافق مذهب ايرانيهاى قديم آلودن آتش ممنوع بود . دو امر ديگر راجع بنخوردن گوشت سگ و احتراز از سوزانيدن اموات بوده كه قرطاجنه پذيرفته . بهرحال گذشته از اين مسئله ، كه قرطاجنه متّحد شاهان هخامنشى بوده يا نبوده ، از غور در نوشتههاى نويسندگان عهد قديم اين نظر حاصل مىشود ، كه چون فينيقىها مستعمراتى در درياى مغرب ايجاد كرده و در قرن 12 ق . م از جبل طارق گذشته بودند ، از جهت تابع بودن فينيقيّه بايران ، مستعمرات آن هم بوسيله مملكت مادرى حال يكنوع دستنشاندگى نسبت بدربار ايران داشتهاند . اين مطلب نبايد باعث حيرت گردد ، زيرا سابقه داشت ، توضيح آنكه بختالنّصر دوّم ، پادشاه بابل ، چون فينيقيّه را تابع كرد ( 572 ق . م ) خواست تمام مستملكات خود را ببيند و با اين مقصود بقول مگاستن « 1 » مورّخ و جغرافيادان يونانى از قرن 4 - 3 ق . م ، سياحتى در درياى مغرب كرده ، تا جبل طارق در كشتيهاى فينيقى راند و بمستعمرات فينيقى ، كه در اين زمان جزو دولت بابل بودند ، سركشى كرد . بنابراين ، چون كوروش بر فينيقيّه دست يافت موافق سابقه طبيعى بود ، كه مستعمرات فينيقيّه در درياى مغرب از او هم يكنوع تمكين داشته باشند يا از متّحدين او بشمار روند . بعلاوه اطّلاعات مذكوره يك نفر عالم رومى موسوم به تارانتيوس و اررون « 2 » ، كه در قرن اوّل ق . م ميزيست و پومپه « 3 » او را حاكم ايبرى « 4 » يا اسپانياى كنونى كرده بود ، اسم پارسيها را در رديف فينيقيها و ساير ملل ذكر كرده گويد ، اينها در ايبرى حكومت كردهاند . پلين « 5 » هم در تأليفات خود موسوم به « تاريخ طبيعى » در كتاب سوّم و فصل 3 اشاره به اين موضوع كرده و ديگر از گفتههاى حزقيال ( باب 27 ، آيه 10 ) ديده مىشود ، كه پارسيها به فينيقيها
هامش
( 1 ) -Megasthenاين شخص را سلكوس نىكاتور بانى سلسلهء سلوكيها ( 355 - 280 ق . م ) نزد پادشاه هند بسفارت فرستاد و او تاريخ هند را نوشت . نوشتههاى مگاستن راسترابون در كتاب 15 خود ذكر كرده و نيز اوسويوس در كتاب دهمش ، كه موسوم بچيزهاى قديم يهود است . ظن قوى اين است ، كه ديودور ( كتاب 2 ، بند 35 - 42 ) و آريّان و ديگران نيز از او اقتباساتى كردهاند .
( 2 ) -Tarentius Varron .( 3 ) -Pompee .( 4 ) -Iberie .( 5 ) -Pline .