تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1271

مساهمون:

ص١٢٧١
گردد ، تا اجساد مقدونىهائى را ، كه در زير ديوار شهر كشته شده بودند ، دفن كنند . افىيالت « 1 » و تراسىبول « 2 » دو نفر از آتنىها ، كه طرفدار ايرانىها و دشمن سخت مقدونىها بودند ، با اين پيشنهاد اسكندر مخالفت كرده گفتند ، بدشمنى ، كه اينقدر حرارت در جنگ نشان داده ، نبايد چنين رخصتى داد ، ولى مم‌نن گفت ، ما با زنده‌ها جنگ ميكنيم نه با مرده‌ها و بنابراين توهين آنان يا كينه‌توزى نسبت به آنها بما نمىزيبد ( راجع به اين سردار مورّخين يونانى نوشته‌اند ، كه هيچگاه از حدّ اعتدال خارج نميشد و دشمن را دشنام نميداد ، بل ساعى بود ، كه با شجاعت و مهارت بر دشمن قوى و فكور دست بيابد . بنابراين ، چون روزى شنيد ، كه يكى از سپاهيان اجير او اسكندر را دشنام ميدهد ، با چوب نيزه‌اش او را زد و گفت : « من تو را اجير كرده‌ام ، تا با اسكندر بجنگى نه براى اينكه او را دشنام دهى » ) . اهالى شهر همّت كرده ديوارى از درون شهر به شكل هلال پشت ديوار خراب شده ساختند و ، چون كار را بين كارگران زياد تقسيم كرده بودند ، اين ديوار زود ساخته شد . روز ديگر اسكندر با اين تصوّر ، كه چون اين ديوار تازه ساخته شده است ، خراب كردن آن سهل‌تر است ، از اين طرف فرمان يورش داد ، ساخلو شهر هم براى دفاع بيرون آمد و ببعض برجهاى چوبين مقدونيها و اسباب و آلات محاصره آتش زد . اسكندر ، چون وضع را چنين ديد ، خود بكمك مقدونىها آمد و جنگ درگرفت . پس از آن ساخلو به طرف سنگرهاى خود در شهر عقب نشسته بدفاع پرداخت . در اين مدافعه هم بهره‌مندى با ساخلو شهر بود ، زيرا علاوه بر خوبى مواقع شهريها ، ديوار مذكور به شكل قوس ساخته شده بود و مقدونيها از هر طرف ، كه حمله ميآوردند ، از جبهه و جنبين تير و زوبين بر آنها ميباريد . در اين احوال ايرانىها و يونانىهائى ، كه با آنها بودند ، در شهر مجلسى براى مشورت آراستند ، تا در باب اوضاع و كارى كه بايد كرد ، شور كنند ، زيرا در اين ترديدى نبود ، كه محاصره ، هرقدر طول بكشد ، اسكندر از تصرّف شهر منصرف
هامش
( 1 ) -Ephialtes .( 2 ) -Thracybule .