حيرت است ، كه با داشتن چنين بحريّه و سوارهنظام زبده ، ايرانيها هيچگونه ممانعتى از عبور اسكندر بآسيا نكردند و به اين عذر متعذّر شدند ، كه « دير رسيدهاند » .
تسخير هاليكارناس
اسكندر ، پس از آنكه به كارهاى خود تمشيت داد ، گرفتن پونت « 1 » را بسرداران خود محول و خود به كاريّه رهسپار شد . كرسى اين ولايت را ، چنان كه بالاتر كرارا گفتهايم ، هاليكارناس ميناميدند و علاوه بر موقع طبيعى ، كه باعث استحكام آن بود ، اين شهر دو ارگ محكم داشت .
بنابراين و نيز از اين جهت ، كه داريوش ممنن را والى تمام صفحات دريائى كرده و تمام بحريّهء ايران را به اختيار او گذاشته بود و او با جدّى حيرتآور تداركات دفاعيّه ميديد ، اهالى كارناس حاضر نگشتند ، به اسكندر تسليم شوند . ممنن سردارى بود قابل و سائسى ماهر ، اوضاع را روشن ميديد و قضايا را خوب ميسنجيد ولى چون يونانى بود و وقتى در دربار مقدونى مانند ميهمانى ميزيست ، دربار ايران نسبت به او سوءظن داشت ، كه مبادا به ايرانيها خيانت كند . ممنن ، وقتى كه اين نكته را حسّ كرد ، زن و اطفال خود را بدربار ايران فرستاد ، ظاهرا به اين بهانه ، كه اينها در نزد او امنيّت ندارند ، ولى باطنا براى اينكه گروى بدربار داده نگرانىهاى آن را رفع كرده باشد . پس از آن داريوش او را والى صفحات دريائى آسياى صغير كرد و تمام بحريّه را به اختيار او گذاشت . امّا اسكندر شهرهاى يونانى را ، كه بين مىلت و هاليكارناس بود تصرّف كرد و در همهجا سياست ديرين خود را به كار برد ، توضيح آنكه بشهرهاى مزبور اعلام كرد ، كه آزادى و امتيازات خود را دارا باشند و حتّى گفت ، كه براى اين كار بآسيا آمده است . در اينوقت ادا ملكهء سابق كاريّه ، كه بدست پكسودار « 2 » از تخت محروم شده بود ، نزد اسكندر آمده درخواست كرد ، كه مجدّدا بتخت برگردد و اسكندر ، چون ميخواست پادشاهان و امراء آسياى صغير را ، كه دستنشاندهء ايران بودند ، رو به خود كند ، با او همراهى كرد و وعده داد پس از تسخير هاليكارناس ادا را بتخت كاريّه بنشاند ( براى فهم
هامش
( 1 ) -Pont( ولايتى بود در كنار درياى سياه ) .
( 2 ) -Pexodare .