كه عملا مينمود ، سپاهيان خود را بجنگ تشويق ميكرد . مقدونىهائى ، كه مأمور خراب كردن ديوار بودند ، كمتر از قسمتى ، كه با افىيالت جنگ ميكردند ، كشته و مجروح نميدادند ، زيرا محصورين برجى ببلندى صد ارش ساخته و بر آن ماشينهائى قرار داده تگرگ تير و سنگ بر مقدونىها ميباريدند . مقدونىها در گيرودار جنگ بودند ، كه ناگاه ممنن با قسمت ديگر سپاهيان ساخلو از محلّهء ديگر شهر موسوم به ترىپىلون « 1 » بيرون شده در جائى در پيش مقدونىها سر برآورد ، كه كمتر از هر جاى ديگر انتظار او را داشتند . در اينوقت اردوى مقدونى بوحشت و اضطراب افتاد و فكر خود اسكندر هم دوچار اختلال گرديد ، ولى به زودى به خود آمد و مقدونىها مشعلدارها را عقب زده با تلفات زياد دفع كردند و بعد ممنن با بطلميوس پسر فيليپ ، كه سركردهء قراولان مخصوص اسكندر بود و دو سردار ديگر مقدونى آدّه « 2 » و تىماندر « 3 » نامان مصاف داد ، ولى بهرهمندى نيافت . باوجود اين در ميان گيرودار ، بطلميوس ، آدّه و نيز كلآرخ رئيس تيراندازان مقدونى با عدّهء زيادى از مقدونىها تلف شدند . بعد عقبنشينى ساخلو شهر با شتاب شروع شد ، پل باريكى ، كه روى خندق ساخته بودند ، تاب جمعيّت كثير را نياورده شكست و عدّهاى در خندق افتادند و ، چون دروازهها را هم زود بستند ، تا تعقيبكنندگان داخل شهر نشوند ، عدّهاى از ساخلو بيرون دروازهها مانده از دم تيغ مقدونىها گذشتند ، امّا افىيالت دلير دست از كارزار نكشيد و چنان بىباكانه و از جان گذشته جنگ ميكرد ، كه نزديك بود مقدونىها شكست خورده فرار كنند ، ولى در اينحال يك واقعهء ناگهانى به مقدونيها قوّت داد ، توضيح آنكه سربازان پير مقدونى ، كه در زمان فيليپ در جنگها كارآزموده شده بودند ، و در اين زمان بواسطهء كبر سنّ و سالخوردگى در جنگها شركت نميكردند ، از سختى موقع هراسيده دم سپرهاى خودشان را بهم فشردند و بكمك رفقاى جوان شتافته بنبرد پرداختند .
پس از آن جدالى درگرفت ، كه موحش و خونين بود . هريك از طرفين جدّ داشت ، كه گوى
هامش
( 1 ) -tripylon .( 2 ) -Addee .( 3 ) -Timandra .