تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1270

مساهمون:

ص١٢٧٠
خسته شده‌اند ، قراولان كشيك بيدار نيستند ، شبانه از شهر با سپاهيان بيرون آمده بناهائى را ، كه مقدونيها براى عمليات محاصره و قلعه‌كوبى ساخته بودند ، آتش زد . وقتى كه حريق درگرفت ، مقدونيها براى خاموش كردن آن شتافتند و ، چون طرفى آتش را تيزتر و طرف ديگر آن را خاموش ميكرد ، جنگى سخت بين آنها شروع شد . اين جنگ ، كه تقريبا در پاى ديوار شهر روى داد ، بسيار خونين بود . مقدونىها ، چون ورزيده‌تر بودند ، جلادت و جسارت زياد نشان دادند ، ولى مم‌نن موقع بهترى داشت و از ادوات جنگى ، كه روى خاكريزها قرار داده بود ، استفاده كرده تگرگ تير و سنگ بر مقدونيها ميباريد . غوغا و همهمهء جنگيها ، فرياد مردان ، كه يكديگر را بجنگ و پافشارى ترغيب ميكردند ، و ناله و ضجّهء مجروحين فضا را فرو گرفته در اطراف طنين مىانداخت . بالاخره مقدونيها با حملات پىدرپى ساخلو شهر را عقب نشاندند و اين قوّه پس از دادن 160 نفر كشته و مجروح به شهر برگشت ، ولى مقدونيها 316 نفر مقتول و مجروح داشتند . پس از آن باز جنگى بين مقدونيها و اهالى شهر روى داد . اين جنگ را دو نفر مقدونى باعث شدند و بعد دامنهء آن وسعت يافت و خود اسكندر هم با قوّه‌اش داخل جنگ شد . شرح قضيّه چنين است : دو نفر مقدونى در حين مستى بشجاعت خود مىباليدند و هريك خود را رشيدتر ميدانست . در اين اثناء يكى از آنها به ديگرى گفت : لاف زدن چه فايده دارد ، آيا بهتر نيست ، بجاى اينكه نشان دهيم زبان كى بهتر است ، بنمائيم بازوان كى قوىتر است ؟ پس از آن هر دو اسلحه برداشته به ديوار شهر نزديك شدند . مستحفظين ، چون جسارت آن دو نفر را ديدند ، بيرون آمده بدفع آنها پرداختند و خردخرد افرادى از هر دو طرف بكمك متحاربين آمدند و بعد بالاخره جنگ دو گروه درگرفت و خود اسكندر هم داخل جنگ شد ، ولى مقدونىها اين دفعه هم نتوانستند وارد شهر شوند ، و حال آنكه ، چون ساخلو شهر مشغول جنگ بود ، بعض قسمتهاى ديوار شهر مستحفظين كافى نداشت و دو برج بواسطهء ماشين قلعه‌كوب خراب شده بود و برج سوّم ميرفت ، كه بيفتد . پس از آن اسكندر از شهر هاليكارناس درخواست كرد ، متاركه‌اى منعقد