پيغام تيسافرن متوحّش شدند ، ولى آژزيلاس جواب داد ، از اينكه تو نقض قول كرده خدايان را دشمنان خود و دوستان يونانيها ساختهاى مشعوفم ( كزنفون ، همانجا ) و پس از آن داخل فريگيّه شد و ، چون اهالى اين ولايت چنين انتظارى نداشتند ، سردار لاسدمونى پيش رفته شهرهائى را ، كه در سر راه او بود ، تصرّف كرد و غنائم زياد برگرفت . سپس سردار لاسدمونى چند روز راه پيمود و در مقابل خود قوّهاى نديد ، ولى وقتى كه به داسسىليوم « 1 » نزديك شد ، سوارهاى او بالاى تپهاى رفتند ، تا وسعت اين صفحه را مشاهده كنند و در اينحال بسوارهاى فرناباذ ، كه از طرف ديگر بتپهء مزبور صعود ميكردند ، برخوردند . ايرانيها در تحت فرماندهى راثين « 2 » و باژه « 3 » بودند و ، از آنجا كه فاصلهء دو قشون بيش از چهارصد پا نبود ، طرفين ايستادند و جنگ شروع شد . چون زوبينهاى ايرانى بهتر از زوبينهاى يونانى بود ، در نتيجه زوبينهاى يونانى خرد گشت ، عدّهاى از يونانيها كشته شد و باقى فرار كردند ، ولى به زودى كمكى به آنها رسيد و برگشته قواى پارسى را عقب راندند ، بىاينكه موفّق شده باشند يك نفر را هم بكشند . در بهار آينده آژزيلاس قواى خود را جمع كرده انتشار داد ، كه به طرف ليديّه خواهد رفت .
تيسافرن باور نكرد و پنداشت ، كه سردار لاسدمونى ميخواهد او را فريب داده ناگهان بر او بتازد و مقصد اصلى او كاريّه است . اين بود ، كه پيادهنظام خود را به طرف كاريّه برد و سوارهنظام او در جلگهء مآندر « 4 » توقّف كرد . امّا آژزيلاس ، چنان كه گفته بود ، به ليديّه رفت و داخل اين مملكت شده آذوقهء زياد برگرفت .
باوجود اين پارسيها چند نفر يونانى را ، كه براى تحصيل علوفه دور شده بودند ، كشتند و آژزيلاس ، چون از قضيّه مطّلع شد ، سوارهنظام خود را بكمك يونانىها فرستاد . پارسىها ، چون سوارهاى يونانى را ديدند ، جمع شده براى جنگ حاضر گشتند و سردار يونانى ، همين كه ديد پيادهنظام ايران هنوز نرسيده ، مهلت بپارسيها نداده با تمام قواى خود بسوارهاى ايرانى حمله كرد . اينها در ابتداء پافشردند ،
هامش
( 1 ) -Dascylium .( 2 ) -Rhathine .( 3 ) -Bagee .( 4 ) -Meandre .