سوارهنظام داشته فرمان حمله داد . ارّابههاى مزبور صفوف يونانيها را درهم شكست ، سوارها صد نفر يونانى را كشتند و باقى يونانيها فرار كرده نزد آژزيلاس رفتند .
سه روز بعد سپيتريدات شنيد ، كه فرناباذ در محلّى موسوم به كاوه « 1 » بمسافت 160 استاد مىباشد و اين خبر را بيونانىها رسانيد . آنها قرار دادند ، كه هزار سپاهى سنگيناسلحه و همانقدر افراد سبكاسلحه با سوارهنظام سپيتريدات و پافلاگونيان و آنچه يونانيها ميتوانستند جمع كنند ، بدانجا بفرستند . وقتى كه شب دررسيد ، نصف اين عدّه بمحلّ مزبور رسيده بود . باوجود اين يونانىها در طليعهء صبح باردوى فرناباذ حمله بردند . پيشقراول فرناباذ ، كه از ميسيان تركيب شده بود ، معدوم شد ، باقى سپاهيان او فرار كردند ، اردو بيغما رفت و در اينجا جامهاى زياد و اشياء ديگر ، كه متعلّق به فرناباذ بود و بنه و چهارپايان زياد بتصرّف يونانيها درآمد . بعد در سر غنائم بين سپيتريدات و پافلاگونيان از يكطرف و يونانيها از طرف ديگر منازعه روى داد ، توضيح آنكه آنها ميخواستند سهمى ببرند ، ولى يونانىها سخت تفتيش كرده هرچه بود از كسان آنها گرفتند . در سر اين مسئله و كدورتى ، كه حاصل شده بود ، سپيتريدات و پافلاگونيان باروبنهء خود را جمع كرده با تعرّض به سارد نزد آرىيه ، كه مورد اطمينان آنان بود ، رفتند ( اين همان آرىيه است ، كه فرمانده قواى ايرانى كوروش كوچك بود . م . ) قهر و تعرّض سپيتريدات و پافلاگونيان باعث اندوه آژزيلاس شد ، بخصوص كه خوش نداشت بگويند خسيس است و يونانىها از راه خسّت چنين كردهاند . پلوتارك گويد : جهت اندوه اين سردار چنين بود ، ولى باطنا جهت ديگرى هم وجود داشت . او مهرى مخصوص نسبت به مگابات « 2 » پسر سپيتريدات ، كه جوانى شكيل و رعنا بود ، ميورزيد و دورى اين جوان بر وى خيلى مؤثر افتاد ( آژزيلاس ، بند 13 ) .
پس از چندى آژزيلاس خواست فرناباذ را ملاقات كند . با اين مقصود بتوسّط آپولّوفان سيزيك « 3 » متاركهاى منعقد شد و فرناباذ بميعاد رفت . وقتى كه او وارد شد ، ديد پادشاه اسپارت با دوستانش ، كه معروف به « سى نفر » بودند ، آمده روى
هامش
( 1 ) -Cave .( 2 ) -Megabate .( 3 ) -Apollophane de Cyzique .