بيمناك بود . بنابراين او خواست درسيلّيداس را ملاقات كند و طرفين به يكديگر گروى دادند . بر اثر اين پيشآمد قشون پارسى به طرف ترالّ « 1 » رفت و قشون يونانى به سمت لهكوفريس « 2 » عقب نشست . روز ديگر در جاى معهود سرداران يكديگر را ديده راجع بشرائط صلح مذاكره كردند . درسيلّيداس ميخواست ، كه بگذارند شهرهاى يونانى در آسياى صغير موافق قوانين خودشان اداره شوند ، تيسافرن و فرناباذ ميخواستند ، كه قشون يونانى از مستملكات شاه خارج شود و هارمستها « 3 » در اداره كردن ولايات دخالت نداشته باشند . پس از مذاكرات زياد بالاخره قرار شد طرفين متاركهاى منعقد كنند ، تا تيسافرن از شاه بزرگ دستور بخواهد و درسيلّيداس از جمهورى اسپارت . كزنفون در اينجا گويد « رعب تيسافرن از يونانيها درسيلّيداس را با قشونش نجات داد » ( تاريخ يونان ، كتاب 3 ، فصل 2 ) .
آمدن آژزيلاس بآسياى صغير
چنان كه كزنفون نوشته ( تاريخ يونان ، كتاب 3 ، فصل 4 ) :
پس از چندى ( تقريبا در 396 ق . م ) يك نفر يونانى ، كه موسوم به هروداس سىراكوزى و در فينيقيّه بود ، ديد ، كشتىهاى زياد تجهيز شده و سفاينى زياد ميسازند . بعد چون آگاه شد ، كه بحريّهاى از سيصد فروند كشتى تشكيل ميكنند ، در حال به لاسدمون رفته قضيّه را اطلاع داد . لاسدمونىها بقول كزنفون ( آژزيلاس ، كتاب 1 ، فصل 1 ) مجلس مشورتى با متّحدين خود آراستند و آژزيلاس اعلان كرد ، كه اگر سيصد نفر اسپارتى و دوهزار نفر نهاودامودى « 4 » و ششهزار نفر از سپاهيان متحدين به او بدهند ، او بآسيا رفته خارجيها را مجبور خواهد كرد ، كه با اسپارت صلح كنند ، يا ، اگر خارجىها بخواهند جنگ كنند ، آنقدر آنها را مشغول خواهد كرد ، كه فرصت نداشته باشند بيونان بپردازند . همه از اين پيشنهاد ، كه بپارسى در خانهء او حمله شود ، مشعوف شدند ، زيرا در يونان به اين عقيده بودند ، كه با پارسى در خاك او
هامش
( 1 ) -Tralles .( 2 ) -Leucophrys .( 3 ) -Harmostes( حكّام اسپارتي را در شهرهاى مغلوب چنين ميناميدند ) .
( 4 ) -Neodamodes .