كنند . اين بود ، كه بدستور دربار ايران شخصى را از اهل ردس با پنجاه تالان بيونان فرستاد ، تا در هر شهر رؤسا را خريده آنها را بجنگ با اسپارت تحريك كند . اسم اين شخص را كزنفون تيموكرات « 1 » نوشته ( تاريخ يونان ، كتاب 3 ، فصل 5 ) و پلوتارك هرموكرات « 2 » ، ولى بايد نوشتهء كزنفون صحيحتر باشد ، زيرا او در اين زمان ميزيست و شاهد قضايا بود . در اوّل پائيز آژزيلاس وارد فريگيّه شده اين ولايت را غرق آتش و خون كرد و چند شهر گرفت . در اين موقع سپيتريدات « 3 » به او گفت ، كه اگر به پافلاگونيّه درآيد ، ميتواند اتّحادى با پادشاه آن ، كه دست نشاندهء ايران است ، منعقد سازد آژزيلاس ، كه فوقالعاده مايل بود ، اين مملكت را از ايران جدا كند ، بدانجا شتافت و همين كه نزديك شد ، كوتيس « 4 » پادشاه پافلاگونيّه باستقبال او آمده متّحد وى گرديد . اردشير كوتيس را بدربار خود احضار و او از رفتن امتناع كرد و بتحريك سپيتريدات دوهزار اسب و دوهزار نفر سپاهى سبكاسلحه بپادشاه اسپارت داد .
رفتن آژزيلاس بايالت فرناباذ
پس از آن آژزيلاس به طرف داسسىليوم ، كه قصر فرناباذ در آنجا بود ، رفت ، زيرا اطراف اين شهر دهات آباد و آذوقهء فراوان داشت .
كزنفون گويد ( تاريخ يونان ، كتاب 4 ، فصل 1 ) : در اينجا پاركهائى است محصور و جلگههائى وسيع و اين سرزمين براى شكار خيلى مناسب و داراى طيور وافر است . در حوالى داسسىلىيوم رودى جارى است ، كه همه قسم ماهى دارد « 5 » . آژزيلاس اينجا را قشلاق قشون قرار داد . يونانيها ، كه تا حال بهرهمندى داشتند و بپارسىها با نظر حقارت مينگريستند ، در جلگهها بپراكندند و منتظر هيچگونه خطرى از طرف آنها نبودند ، ولى در اين احوال فرناباذ با دو ارّابهء داسدار و 400 نفر سوار ناگهان دررسيد . يونانىها ، چون او را ديدند ، جمع شده صفوف خود را آراستند و فرناباذ بىدرنگ ارّابهها را در جلو
هامش
( 1 ) -Timocrate .( 2 ) -Hermocrate .( 3 ) -Spithridate( سپهرداد ) .
( 4 ) -Cotys .( 5 ) - چنان كه بالاتر گفته شده داسسى ليوم كرسى ايالتى بود ، كه آن را فريگيّهء سفلى يا فريگيّهء هلّسپونت مىناميدند .