تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1100

مساهمون:

ص١١٠٠
چون ميدانست دو والى ايران در آسياى صغير ، يعنى تيسافرن و فرناباذ ، باهم خوب نيستند ، با تيسافرن قرارداد متاركه بست و عمليّات خود را متوجّه دوّمى كرده تا االى پيش رفت . اين ولايت جزو ايالت فرناباذ بود ، ولى زنيس « 1 » نامى از خانوادهء داردانيان « 2 » بنام فرناباذ آن را اداره ميكرد . پس از فوت نايب الاياله ، زن او ، كه از خانوادهء شوهرش يعنى داردانيان بود و مانيا « 3 » نام داشت ، با قواى مهمّى حركت كرده نزد فرناباذ آمد و هدايائى براى فرناباذ ، زنان غيرعقدى و دوستان او آورده اظهار كرد ، كه حاضر است ولايت شوهر متوفى را اداره كند و باج آن را مرتّبا بپردازد . فرناباذ راضى شد و هيچگاه جز صداقت چيزى از اين زن نديد . مانيا قلاع ولايت خود را خوب نگاه ميداشت ، بگردونه مينشست و جدال يونانيهائى را ، كه به خدمت خود خوانده بود ، تماشا ميكرد و كسانى كه بيشتر امتياز مييافتند ، پاداشى از او ميگرفتند . او شهرهاى كنار دريا را ، مانند لاريس ، هاماكسيت « 4 » و كلن « 5 » بحيطهء تصرّف درآورد و به اين كارها اكتفاء نكرده در سفرهاى جنگى فرناباذ بر ضدّ پىسيديان و ميسيان ياغى شركت مييافت . چنين بود احوال اين زن ، كه در سنّ چهل سالگى بدست دامادش ميدياس « 6 » نام خفه شد و قاتل پس از آن پسر او را هم ، كه هفده ساله بود ، كشت . ميدياس پس از اين دو جنايت محلّهائى را ، كه گنج مانيا در آنجا پنهان بود ، گرفت ، ولى ساير شهرها او را نشناختند . پس از آن بر اثر احوال اين ولايت ، در سيلّيداس سردار لاسدمونى از اوضاع استفاده كرده به االى تاخت و لاريس ، هاماكسيت و كلن تسليم شدند . بعد او ميدياس را گرفت ، ولى به همين قانع شد ، كه او را از شئوناتش خلع كرده و اموالى را ، كه او پس از مرگ مانيا بتصرّف درآورده بود ، بعنوان اينكه اموال مانيا از آن فرناباذ بوده و حالا بايد به در سيلّيداس برسد ، از ميدياس گرفته به او اجازه داد ، كه در سپ‌سيس « 7 » در خانهء پدرى اقامت كند . پس از اينكارها در سيلّيداس از فرناباذ پرسيد ، كه آيا مايل است جنگ كند يا عهد متاركه ببندد . فرناباذ ، چون
هامش
( 1 ) -Zenis .( 2 ) -Dardanian .( 3 ) -Mania .( 4 ) -Hamaxite .( 5 ) -Colon .( 6 ) -Midias .( 7 ) -Scepsis .