براى بدست آوردن فتح خود را در گيرودار معركه انداخته و بىپروا پيش رفته و كشته شده . پس از آن ، چون موضوع از ميان رفته ، قشون ايرانى او بسردارى آرىيه عقب نشسته و بعد پراكنده . روايت كتزياس ، با اينكه خودش شاهد قضايا بوده ، چندان مورد اعتماد نيست ، زيرا پلوتارك در چند جاى كتاب خود او را جاعل حكايتهاى افسانهآميز دانسته و راجع به كيفيّات اين جنگ هم گويد :
« اگر بخواهيم عقيدهاى راجع به كتزياس بنابر تاريخش داشته باشيم ، نميتوانيم او را عارى از جاهطلبى بدانيم . او نسبت به لاسدمونىها و كلآرخ نظر خوب داشته . اين است ، كه آخرى را مردى شرافتمند شناسانده و از هر موقع استفاده كرده ، تا كلآرخ و لاسدمونىها را بطور شايان جلوه دهد » ( اردشير ، بند 14 ) .
اين است آنچه از جنگ كونّاكسا استنباط مىشود و بايد گفت ، كه هرچند اردشير فاتح شد ، باوجود اين جنگ مذكور و عقبنشينى قشون يونانى به تمام ايران هخامنشى لطمهء بزرگى زد . عقيدهء اكثر مورّخين اين است ، كه جنگ را قشون كوروش باخت ، ولي نه بسبب رشادت قشون اردشير ، بلكه از دو جهت : يكى بواسطه كشته شدن كوروش ، چه موضوع از ميان رفت و قشون آسيائى او ديگر جهتى براى فداكارى نميديد و ديگر از جهت اينكه كلآرخ ، سردار يونانى كوروش ، سردار بدى بود . از نوشتههاى كزنفون هم پيدا است ، كه اوامر كوروش را اجرا نكرده و در ساحل فرات مانده . بهرحال اين جنگ براى دولت هخامنشى خيلى مضرّ بود ، زيرا نشان داد ، كه قشون عظيم ايران اهميّت جنگى را فاقد است .
اين نكته بعدها باعث آمدن آژزيلاس به آسياى صغير و مخصوصا موجب قشونكشى اسكندر بايران شد ، زيرا ، چنان كه بيايد ، اسكندر در موقع قشونكشى بايران و در مواقع سخت هميشه اين جنگ و عقبنشينى دههزار نفر يونانى را بخاطر سرداران خود ميآورد و دل آنها را قوى ميكرد .
امّا جهت سستى قشون اردشير ، چنان كه از اين جنگ ديده مىشود ، همان است ، كه بالاتر گفته شد . قشون ايران از ديرگاهى و مخصوصا از زمان داريوش دوّم نه مورد توجّه بود و نه به كار مىافتاد ، زيرا شاه مزبور سيرهء خود را بر اين
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1029
مساهمون: حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
ص١٠٢٩