اطاعت پيرمردان را نميكردند . او اسب را زياد دوست ميداشت ، با تردستى آن را اداره ميكرد و بورزشهاى جنگى ، تيراندازى و افكندن زوبين ميل مفرط مينمود و هيچگاه خسته نميشد . چون به سنّى رسيد ، كه ميتوانست شكار كند ، عشقى سرشار به اين كار پيدا كرد و بمخاطراتى ، كه از دنبال كردن جانوران درنده روى ميدهد ، حريص بود . روزى چنين اتّفاق افتاد ، كه خرسى به او حمله كرد و او هيچ نترسيد و براى مجادله حاضر شد . خرس او را از اسب به زمين افكند و او جراحتى برداشت ، كه جاى آن باقى ماند . باوجود اين خرس را كشت و باشخاصى ، كه زودتر از همه بكمك او شتافتند ، ملاطفت كرد . وقتى كه او به امر پدر والى ليدّيه ، فريگيّه و كاپادوكيّه گرديد و فرماندهى تمام قشونى ، كه ميبايست در كاستل « 1 » جمع شوند ، با او شد ، نشان داد ، كه وظيفهء مقدّس خود ميداند ، هيچگاه معاهده يا قرارداد و يا قول سادهاى را نقض نكند . از اينجهت تمام شهرهائى ، كه تابع او بودند ، و تمام اشخاص به او اعتماد داشتند و بنابراين دشمنانى ، كه با او داخل معاهده ميشدند ، يقين داشتند ، كه از طرف او با آنها رفتارى بد نخواهد شد . از اينجهت ، وقتى كه او با تيسافرن در جنگ شد ، تمام شهرها باستثناى مىلت كوروش را بر تيسافرن ترجيح دادند و اهالى مىلت هم ، اگر از او ميترسيدند ، از اينجا بود ، كه او نخواست تبعيدشدگان را بخودشان واگذارد و تا آخر با آنها همراهى كرد . . . . .
. . . . . نميتوان گفت ، كه او فريب اشخاص بدذات و متقلّب را مىخورد ، زيرا آنها را سخت مجازات ميكرد . در شاهراهها اشخاصى ديده ميشدند ، كه پاها يا دستهايشان قطع شده بود و يا چشم نداشتند . بنابراين در ايالات كوروش يونانى يا غيريونانى ، اگر آزارى به كسى نميرسانيد ، ميتوانست بىترس مسافرت كند ، هرجا ميخواهد برود و هرچه ميخواهد با خود بردارد . مسلّم بود ، كه او بيش از همه اشخاصى را محترم ميداشت ، كه در جنگ بيش از همه رشيد بودند . اوّلين
هامش
( 1 ) -Castole .