جنگى ، كه كرد ، با پىسيديان بود . در اين جنگ خود كوروش فرمان ميداد و باشخاصى ، كه از مخاطرات نميترسيدند ، حكومت ولايات مسخّره يا هداياى ديگر مىبخشيد . بنابراين زيردستان او شجاعت را وسيلهء خوشبختى ، ترس را عنوان بندگى ميدانستند و هركه ميخواست طرف توجّهء كوروش شود ، ميبايست فداكارى كند و خود را به مخاطره اندازد . امّا از حيث عدالت ، اگر كوروش ميديد ، كه كسى ميخواهد بواسطهء عدالت امتيازى بيابد ، آنكس را تشويق ميكرد ، تا از كسى ، كه از بىعدالتى استفاده مىكند ، غنىتر گردد . از اين جهت در تمام ادارات او انصاف حكمفرما و قشون او قشون واقعى بود . سرداران و صاحبمنصبان يونانى ، كه از ماوراء دريا به خدمت او داخل ميشدند ، نه از اين جهت بود ، كه حقوقى دريافت كنند ، بلكه براى اينكه شجاعانه به او اطاعت ورزند ، زيرا وقتى كه صحيحا اوامر او را اجراء ميكردند ، بىپاداش نميماندند . اين بود ، كه ميگفتند كوروش در هر كار بهترين اشخاص را دارد . . . . . . . .
بعد كزنفون گويد : او به دارائى آشكار كسى طمع نداشت ، ولى سعى داشت ، كه خزائن مخفى را تصاحب كند . . . كسى نبود ، كه به قدر كوروش هدايا و پيشكشى دريافت دارد ، ولى او اين هدايا را ، نظر بسليقه و حاجت دوستان خود ، در ميان آنها تقسيم ميكرد . . . وقتى كه در جائى حضور مييافت و تمام انظار متوجّهء او ميشد ، او دوستان خود را مىطلبيد و با آنها بامتانت حرف ميزد ، تا نشان دهد ، چه اشخاصى مورد احترام او ميباشند . من تصوّر ميكنم كه در ميان مردمان يونانى و غيريونانى كسى به قدر او مورد محبّت نبود . يكى از دلائل اين است : هرچند كوروش از اتباع شاه بود ، باوجود اين كسى او را رها نكرد ، براى اينكه به طرف اردشير رود . فقط ارنتاس خواست چنين كند و به زودى ملتفت شد ، شخصى را ، كه او معتمد خود دانسته بود ، نسبت به كوروش بيشتر صادق بوده . به عكس وقتى كه كوروش با اردشير دشمن شد ، اشخاصى زياد به طرف كوروش رفتند . بعض اين اشخاص مورد محبّت مخصوص شاه بودند ، ولى آنها تصوّر ميكردند ، كه شجاعت آنها خريدار بهترى در شخص كوروش
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1032
مساهمون: حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
ص١٠٣٢