و اثر بدى را ، كه از افتادن شاه حاصل بود ، ترميم كرد . كوروش ، كه از بهرهمندى خود مغرور شده بود ، خود را بميان گيرودار انداخت و عدّهاى را به خاك انداخت ، ولى در اين احوال بدست يك نفر پارسى ناشناس كشته شد . آرىده « 1 » ، كه جناح چپ قشون كوروش را فرمان ميداد در ابتدا مقاومت كرد ، ولى بعد ، كه ديد دشمن ميخواهد پشت سرش را بگيرد ، از اين جهت و نيز بواسطه كشته شدن كوروش به جائى پناه برد ، كه مىتوانست از حملهء دشمن ايمن باشد . پس از آن كلآرخ ، كه پارسىها را تعقيب ميكرد ، چون ديد ، كه قلب قشون كوروش و سپاهيان اجير ديگر شكست خوردهاند ، ايستاد و يونانىها را جمع كرد ، زيرا ترسيد از اينكه سپاه اردشير يونانيها را احاطه و تمامى آنها را نيست و نابود كند . سپاهيان فاتح اردشير به اردوى يونانيها ريخته آن را غارت كردند و فقط در حوالى غروب جمع شدند ، تا بيونانىها حمله كنند . اينها پا فشردند و خارجىها فرار كردند .
پس از اينكه يونانىها عدّهاى زياد از دشمن كشتند ، چون شب دررسيد ستونى برپا و اسلحهء زياد بر آن نصب كردند ( علامت بهرهمندى ) و بعد باردوى خودشان در پاس دوّم شب برگشتند ( كتاب 14 ، بند 24 ) . اين است روايت ديودور و بايد گفت ، كه باوجود اختصار ساده و روشن شرح اين جدال را نوشته و پيچوخمهاى نوشتههاى كزنفون و كتزياس در روايت او ديده نمىشود . بنابراين بايد حدس زد ، كه هرچند ديودور از معاصرين اين واقعه نبود و تاريخ خود را چهار قرن بعد نوشته ، ولى مدارك او منحصر بنوشتههاى كزنفون و كتزياس نبوده .
روايت ژوستن
نوشتههاى اين نويسنده خيلى مختصر است و نسبت به گفتههاى مورّخين ديگر ، كه ذكر شد ، چيزى بر اطّلاعات ما نمىافزايد . اين است ، كه مىگذريم ( كتاب 5 ، بند 11 ) .
هامش
( 1 ) -Aridee( ديگران ، چنان كه گذشت ، آرىيه نوشتهاند ) .