راجع به 800 نفر لاسدمونى ، كه در ايسوس بقشون كوروش پيوستند ، ديودور نوشته ، كه اين نفرات را افورها ( رجال اسپارت ) فرستاده بودند ، ولى چنان وانمودند ، كه اين سپاهيان از پيش خود نزد كوروش رفتهاند . جهت اين بود ، كه لاسدمونيها نمىخواستند آشكارا با اردشير جنگ كنند ، بل مايل بودند ، كه قصدشان را تا معلوم شدن نتيجهء منازعهء پنهان دارند . تنگ سوريّه را مورّخ مذكور چنين توصيف كرده : اين محلّ بين دو كوهى واقع است ، كه بهم خيلى نزديك ميشوند يكى از اين دو كوه مانند ديوارى پائين آمده و پر از درّههاى گوناگون است .
ديگرى مبدء يگانه راهى است ، كه قابل عبور مىباشد . اين كوه ، كه موسوم به ليبان « 1 » است ، تا فينيقيّه امتداد مىيابد . فاصلهء بين دو كوه مذكور سه استاد ( 555 مطر ) است ، كه با ديوارهاى محكم سدّ شده و در باريكترين جاى آن دروازهاى ساختهاند . ( اين تنگها را از قول مورّخين قديم توصيف ميكنيم ، زيرا اسكندر هم از همين تنگها گذشته بايران حمله كرد و در آن زمان هم كسى در اينجاهاى سخت جلو قشون اسكندر را نگرفت . م . ) . بعد ديودور گويد ( كتاب 14 ، بند 22 ) معسكر اردشير در همدان بود و ، چنان كه اوفور « 2 » گفته ، عدّهء آن به چهارصدهزار ميرسيد . او تا كنار فرات پيش رفت و خندقى كند ، كه عرض آن 60 و عمقش 10 پا بود . ارّابهها را مانند ديوارى دور اين خندق جا داد و تمام باروبنه و چيزهاى بىفايده را در محوّطه گذاشت ، تا سبكبار بميدان جنگ برود .
راجع بجدال كونّاكسا مضامين نوشتههاى مورّخ اين است : سپاهيان يونانى بواسطه جنگ طويل پلوپونس ورزيده و سنگين اسلحه بودند ، ولى ايرانىها اسلحشان سبك و خودشان هم تجربهء جنگى نداشتند . بنابراين از سپاهيان اردشير ، آنهائيكه در مقابل يونانىها بودند ، زود فرار كردند چون جنگ شروع شد ، كوروش زوبينى انداخت ، كه به اردشير آمد و او از اسب افتاد . سربازانى ، كه در اطراف او بودند ، بلندش كرده از ميدان جنگ بيرون بردند . تيسافرن در غياب شاه فرماندهى را به عهده گرفت و در رأس سپاهيان زبده حمله كرد . او عدّهاى زياد از دشمن بكشت
هامش
( 1 ) -Lyban .( 2 ) -EuPhore .