بودن آن را در عهد قديم هم حسّ كردهاند ، زيرا پلوتارك راجع بروايت كتزياس گويد « اين حكايت را ميتوان تشبيه كرد بچاقوى كندى ، كه بوسيلهء آن كتزياس با زحمت كوروش را ميكشد » ( اردشير ، بند 12 ) . فى الواقع طبيعى نيست ، كه كشته شدن كوروش در ميان گيرودار جنگ اين همه طول و تفصيل داشته باشد .
بهرحال حكايت كتزياس را دنبال ميكنيم . مورّخ مذكور گويد ، پس از آنكه كوروش مرد ارتهسيراس ، كه ملقّب « به چشم شاه بود » ، سواره از نزديك نعش كوروش گذشت و ديد خواجههائى نشسته گريه ميكنند . پرسيد ، اين مقتول كيست ، گفتند مگر نمىبينى ، كه كوروش است . ارتهسيراس تعجّب كرده خواجهها را تسلّى داد ، به آنها سپرد نعش را حفظ كنند و خود تاخته به اردشير رسيد و مژدهء كشته شدن كوروش را به او داد . وقتى كه ارتهسيراس به اردشير رسيد ، او بىحال افتاده از تشنگى و شدّت درد زخم در ضعف بود ، ولى پس از آن خواست خودش برخاسته و بر سر نعش كوروش رفته او را ببيند . بعد ، چون شايع شده بود ، كه يونانىها فرارىها را تعقيب و كشتار ميكنند ، چند نفر را با مشعلها فرستاد ، تا حقيقت قضيّه را بفهمند . سپس ساتىبزرن خواجه ديد ، كه اردشير از تشنگى دارد هلاك مىشود و باينطرف و آنطرف دويد ، تا مگر آبى بيابد ، زيرا ، در جائى كه اردشير پناهگاهى يافته بود ، يك قطره آب هم بدست نمىآمد . بالاخره او بيكى از اهالى كن كه آب متعفّنى تقريبا به قدر هشت كتيل « 1 » در مشگ كثيفى داشت برخورد و آب را گرفته نزد اردشير برد و او آن را آشاميد . خواجه از شاه پرسيد ، كه آب چگونه بود . او جواب داد ، كه در عمرم هيچ شراب عالى و هيچ آب زلالى را با اين لذّت نياشاميده بودم و ، اگر نتوانم شخصى را كه اين آب به تو داده است ، بيابم ، تا پاداشى به او دهم ، از خدايان خواهانم ، كه او را سعادتمند و غنى بدارد .
در اينحال سى نفر ، كه براى ديدن نعش كوروش رفته بودند ، برگشته مژدهء قتل كوروش را تأييد كردند . مقارن اين احوال در اطراف اردشير سپاهيان زياد جمع شده بودند و اردشير بواسطه حضور آنان جرئت يافته از تپه پائين آمد و با
هامش
( 1 ) - هشت كتيل( Cotyle )تقريبا دو ليطر و 16 صديك ليطر بوده ، يعنى بيست و هشت سير و اندى .