تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1025

مساهمون:

ص١٠٢٥
مشعل‌ها به طرف نعش كوروش رفت . وقتى ، كه بسر نعش رسيد ، موافق قانون پارسى امر كرد ، سر و دست راست كوروش را بريده سر را نزد او آرند و بعد سر كوروش را بلند كرده به فراريهائى ، كه هنوز از كشته شدن او در ترديد بودند ، نشان داد . فرارىها بستايش شاه پرداخته بعد بقشون او ملحق شدند و ، چون به زودى در اطراف شاه 60 هزار نفر جمع شدند ، او به طرف اردوگاه رفت .

روايت ديودور

نوشته‌هاى اين مورّخ در زمينهء چيزهائى است ، كه مورّخين قرون قبل ، بخصوص كزنفون ، ذكر كرده‌اند . باوجود اين ديودور بعضى اطّلاعات مىدهد ، كه پيشينيان قبل از او در آن باب ساكت‌اند ، مثلا گويد ( كتاب 13 ، بند 19 ) : چون كوروش مساعدت دولت اسپارت را خواست ، لاسدمونىها سامىيوس « 1 » امير البحر خود را به اختيار او گذاشتند و او با 25 كشتى به افس « 2 » رفت ، تا بامير البحر كوروش ملحق شود . بعد ديودور گويد ، كه امير البحر تمام كشتىهاى پارسى ( يعنى كشتىهاى كوروش ) تامس « 3 » نامى بود و پس از رسيدن لاسدمونىها بحريّهء كوروش ، كه مركّب از پنجاه كشتى بود ، به طرف كيليكيّه روانه شد . راجع بمعبر تنگ كيليكيّه مورّخ مذكور نوشته : اين تنگ بمسافت بيست استاد ( 3700 مطر ) امتداد مىيابد و كوههاى غيرقابل عبور آن را احاطه دارد . اين كوهها با شيب تند تا وسط راه پائين ميآيد و در اين‌جا دروازه‌اى ساخته‌اند . راجع به سىين‌نه‌زيس پادشاه كيليكيّه ديودور ميگويد ( همان‌جا ، بند 20 ) ، كه چون او قوّهء كوروش را ديد ، نتوانست مخالفت كند و با او همراه شده يكى از پسرهايش را رهنماى قشون كوروش كرد ، ولى چون ميترسيد ، كه مبادا اقبال با او همراه نباشد ، پسر ديگر خود را بدربار فرستاد ، تا اردشير را از كثرت سپاهيان كوروش آگاه كند و نيز بگويد ، كه تمكين پادشاه از كوروش از راه اضطرار است و ، همين كه موقع مساعد در رسد ، از كوروش جدا شده بقواى شاه خواهد پيوست .
هامش
( 1 ) -Samius .( 2 ) -Ephese .( 3 ) -Tamos .
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1025 | حسن پيرنيا ( مشير الدوله )