را ذكر كردهاند ، چنان كه ژولسزار « 1 » راجع بمذهب مردم سلت اسامى ارباب انواع لاطينى را ، مانند مركور « 2 » ، مارس « 3 » و غيره ، نوشته . م . ) . آريستوبول گفته ، كه اسكندر اين جزيره را باسم جزيرهاى ، كه در درياى اژه ( يعنى بحر الجزائر ) واقع است ايكار « 4 » ناميد ( ايكار شخص افسانهاى يونان بود . افسانه گويد ، او پرهائى به خود با موم چسباند و خواست به آسمان بپرد و هرچند پدرش ددال او را از اين كار منع كرد ، مفيد نيفتاد ، بعد كه ايكار به آسمان رفت ، از حرارت آفتاب مومها آب و پرها از بدن او جدا شد ، در نتيجه بجزيرهاى افتاد و تلف گشت ، بعدها اين جزيره را ايكار ناميدند . معلوم است ، كه اسكندر اين افسانهها را صحيح ميدانسته ، چنان كه به هركول و باكوس هم معتقد بوده ) . بعد آريّان گويد ، با هواى مساعد يكروز و يكشب لازم است ، تا از مصبّ فرات بجزيره ديگر برسند و آن را تىلس « 5 » نامند . چون اين جزيره بزرگ حاصلخيزتر است و جنگلش كمتر ، قابل زراعت مىباشد ( لازم است توضيح دهيم ، كه تىلس جزيره بحرين كنونى است و دو جزيره اوّلى را در نزديكى مصبّ فرات ، چنان كه آريّان توصيف كرده ، اكنون بوبيان و فيلهگاه گويند . م . ) .
چنين است نتيجه تحقيقات آرخاايس « 6 » ، كه از جزيره مزبور دور تر نرفته بود .
پس از او آندروستن « 7 » تحقيقاتى كرده قسمتى را از سواحل دور زد ، ولى كسى ، كه از همه دور تر رفت هىيرونسلى « 8 » بود . او را مأمور كرده بودند ، تمام شبه جزيره را بشناسد و از راه درياى احمر برگشته تا هروپوليس « 9 » براند . او جرئت نكرد چنين كند ، ولى راجع بقسمتى بزرگ از سواحل عربستان تحقيقاتى كرد . او پس از مراجعت به اسكندر گفت ، كه طول سواحل خيلى زياد و تقريبا به طول سواحل هند است و تك اين شبه جزيره به طرف دريا امتداد دارد . نهآرخ هم ، قبل از دخول بخليجپارس ، همين نكته را دريافت و حتّى ، بقول انسكريت ، نزديك
هامش
( 1 ) -Jules Cesar .( 2 ) -Mercure( پيام بر خداى بزرگ روميها ) .
( 3 ) -Mars( ربّ النّوع جنگ ) .
( 4 ) -Icare .( 5 ) -Thylus .( 6 ) -Archais .( 7 ) -Androsthene .( 8 ) -Hieron de Soles .( 9 ) -Heropolis( خليج سوئز كنوني ) .