اسكندر در اينموقع مجسّمههائى را كه ، خشيارشا از يونان آورده در پاسارگاد ، شوش ، بابل و شهرهاى ديگر آسيا گذارده بود ، بيونانىها پس داد . در اينموقع آتن هم مجسّمههائى را ، كه هارموديوس « 1 » و آريستوگىتون « 2 » از مفرغ ساخته بودند و نيز مجسّمه ديان سرسيانى « 3 » را پس گرفت . اسكندر در اينجا بحريّه خود را ديد . بقول آريستوبول اين بحريّه عبارت بود از دو كشتى با پنج صف پاروزن ساخت فينيقى ، و سه كشتى با چهار صف ، دوازده كشتى با سه صف و سى كشتى سى پاروئى . قسمتى از بحريّه در تحت فرماندهى نهآرخ از خليجپارس بفرات درآمد . قسمت ديگر را در سواحل فينيقيّه تجزيه كرده به تاپساك « 4 » ( در كنار فرات ) آوردند و دوباره تركيب كرده بفرات انداختند و نيز آريستوبول گويد ، كه به حكم اسكندر سروهاى زياد در ايالت بابل انداخته سفاينى ساختند و درخت سرو در سوريّه يگانه چوبى است ، كه براى كشتىسازى به كار ميآيد . عمله و ملّاحان را هم فينيقيّه ميدهد . اسكندر در بابل امر كرد بندرى حفر كنند ، كه بتواند هزار سفينه دراز را جا داده براى كشتىها مأمنى باشد . در همين اوان اسكندر ميكال كلازومن « 5 » را با پانصد تالان بسوريّه و فينيقيّه فرستاد ، تا سپاه دريائى بگيرد .
نقشه پادشاه اين بود ، كه در سواحل خليجپارس و جزاير آن مستعمراتى بسازد ، زيرا تصوّر ميكرد ، كه اينجاها از حيث ثروت ميتواند با فينيقيّه رقابت كند .
بعد آريّان گويد ، ولى تمام اين تداركات بر ضدّ اعراب ميشد و بهانه هم اين بود ، كه طوايف كثير العدّه عرب يگانه مردمى بودند ، كه هدايائى براى اسكندر نفرستادند و احتراماتى نسبت بوى بجا نياوردند . خلاصه آنكه اسكندر تشنه فتوحات جديدى بود ( كتاب 7 ، فصل 5 ، بند 5 ) .
جاهطلبى اسكندر
به اسكندر ميگفتند ، كه اعراب دو خدا را ميپرستند : يكى اورانوس « 6 » است و ديگرى ديونىسوس « 7 » . اوّلى تمام ستارگان و نيز آفتاب را احاطه دارد و نسبت به انسان منشأ كليّه فيوض طبيعت است . دوّمى
هامش
( 1 ) -Harmodius .( 2 ) -Aristogiton .( 3 ) -Diane - Cerceenne .( 4 ) -Tapsaque .( 5 ) -Micale Clazomene .( 6 ) -Uranus .( 7 ) -Dionysus .