تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1925

مساهمون:

ص١٩٢٥

ورود سپاهيان جديد

پس از مراجعت به بابل اسكندر خبر يافت ، كه سپاهيان جديد وارد شده‌اند : په‌سستاس ( والى پارس ، چنان كه بالاتر گذشت ) بيست‌هزار نفر سپاهى پارسى آورده بود و سپاهيان امدادى از كوسّيها و تپوريها ، كه در همسايگى پارسىها جنگىترين مردمان‌اند ، با او آمده بودند . فيلوكسن « 1 » با لشكرى از كاريّه وارد شد ، مناندر « 2 » با سپاهى از ليديّه و منىداس « 3 » با سواره‌نظام خود . در اين‌وقت هيئتى از يونان براى اسكندر تاجهائى آورد . آريّان گويد : « اينها احتراماتى براى اسكندر بجا ميآوردند ، كه درخور خدايان است ، او در شرف مردن بود » . اسكندر پس از اينكه په‌سستاس را از جهت نظم و ترتيب اداره‌اش ( يعنى ايالتش ) ستود و پارسيها را از جهت اطاعتى ، كه بواليشان نشان ميدادند ، آفرين گفت ، سپاهيان پارسى را در فالانژهاى مقدونى داخل كرد ( اين همان قضيّه است ، كه مورّخين ديگر در جزو وقايع شوش نوشته و عدّه پارسىها را سىهزار قلمداد كرده‌اند . ظنّ قوى ميرود ، كه نوشته‌هاى ديگران صحيح‌تر باشد ، زيرا نوشته‌هاى پلوتارك ، ديودور و كنت‌كورث ، اين نظر را تأييد مىكند . م . ) . هر دسته دوازده نفرى پارسى ، چهار صاحبمنصب جزو از مقدونيها داشت و از اين چهار نفر صاحبمنصب ، ارشدشان ده‌باشى بود « 4 » . دوّمى را دموايت « 5 » و دو ديگر را دكاسترات « 6 » ميناميدند . مقدونىها اسلحه يونانى داشتند و پارسىها بتير و زوبين مسلّح بودند ( از اين نوشته آريّان به خوبى ديده مىشود ، كه مقدونىها نميخواسته‌اند ، ايرانىها در جنگ تن‌بتن ورزيده شوند . اين بوده ، كه به آنها تير و زوبين داده‌اند ، تا مانند سابق فقط بتوانند از دور جنگ كنند و از عهده يونانيها و مقدونىها برنيايند . در جاى خود از قول كزنفون ذكر شد ، كه كوروش بزرگ ، به عكس ، از پارسيها تير و زوبين را گرفت ، تا از دور بجنگند و مجبور باشند جنگ تن‌بتن كنند و سپاه كوروش از اين راه قوى شد ) .
هامش
( 1 ) -Philoxene .( 2 ) -Menandre .( 3 ) -Menidas .( 4 ) -Decadarque .( 5 ) -Demoite .( 6 ) -Decastrates .