تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1924

مساهمون:

ص١٩٢٤
گذشت ، فرات دوباره بمجراى خود داخل مىشود و ، اگرچه آب آن در اين‌وقت كم است ، باز بيشتر آب بترعه سرايت مىكند و دشتهاى آسور ( يعنى بابل ) از زراعت مىافتد ، مگر اينكه انتهاى ترعه را سدّ كنند ، تا آب بالا آيد . بعد آريّان گويد ، كه والى بابل سه ماه براى ساختن سدّى در ترعه مزبور صرف كرد و روزى ده‌هزار عمله بابلى به كار انداخت ، ولى از جهت رخوت خاك موفق نشد و اسكندر مصمّم گشت سدّى متين ببندد . بنابراين پس از كاوش در سى استادى اين ترعه خاكى يافتند ، كه محكم بود ، چنان كه ميتوانستند با آن سطح ترعه را بپوشند و نتيجه اين ميشد ، كه ترعه در موسم زمستان از قوّت آب خراب نميگشت و از طغيان آن در بهار مانع نبود . اسكندر از اين ترعه سرازير شد ، تا بدرياچه‌اى ، كه در حدود عربستان بود ، رسيد . در اينجا موقع مناسبى يافت ، شهرى بنا كرده دور آن ديوارى كشيد و مقرّر داشت از سپاهيان يونانى ، آنهائى كه بواسطه پيرى و زخمهاى زياد به كار جنگ نميآمدند ، ساكنين شهر گردند ( همانجا ، بند 2 ) . بايد گفت ، كه گفته‌هاى آريّان راجع بسدّ گنگ است . اوّل او از سدّى صحبت ميدارد و بعد معلوم مىشود ، كه مجراى ترعه را با خاك دژ اندود كرده‌اند . اصل قضيّه بايد چنين بوده باشد : درياچه‌اى در مغرب فرات به طرف عربستان واقع است ، كه اكنون آن را درياچه نجف گويند . بابلىها بوسيله ترعه‌اى ، كه شايد يكى از شعب فرات بوده ، آب را در موقع طغيان به اين درياچه مىانداختند . اسكندر به اين درياچه رفته ، شهرى در كنار آن بنا كرده و گفته تعميرى هم از ترعه بكنند . سپس آريّان قضيّه مراجعت اسكندر به بابل و افتادن تاجش را در آب شرح داده گويد : ملّاحى تاج را از نىزارى بيرون آورده بسر خود گذارد ، تا تر نشود و بعد آن را به اسكندر داد . در ابتداء او يك تالان بملّاح بخشيد ، ولى بعد او را كشت ، زيرا كلدانىها تطيّر كرده گفتند ، كه چون تاج را بر سر خود گذارده ، بايد معدوم گردد ، ولى آريستوبول گويد ، كه اسكندر انعامى به او نداد و امر كرد چوبش بزنند . اين شخص يكنفر فينيقى بود ( همانجا ، بند 3 ) .